اينجا و آنجا اشاراتى مبهم دربارهء زندگى شاعر مىيابيم . مثلا در شعرى كه احتمالا در اواخر اقامتش در نيشابور نوشته ، گويد :
مرا به مدت شش سال حرص علم و ادب * به خاكدان نشابور كرد زندانى
به هر هنر كه كسى نام برد در عالم * چنان شدم كه ندارم به عهد خود ثانى
در همان شعر ، اشارهيى يافتم كه در تلفيق با قسمت ديگرى مرا بدين فكر انداخت كه ظهير يكى از كسانى بوده است كه انورى بيچاره را به خاطر اظهاراتش در بارهء پيشگويى نجومى نافرجام جمادى الاولى 582 ق ( - سپتامبر 1186 م ) مسخره كردهاند ، چون مىگويد : -
رسالتى كه ز انشاى خود فرستادم * به مجلس تو ، به ابطال حكم طوفانى
قطعهء ديگرى كه در آن به اين طوفان اشاره شده ، اگر اشتباه نكنم ، اشارهء صريحيست به انورى ، بدين شرح :
آن كس كه حكم كرد به طوفان باد ، و گفت : * « آسيب آن ، عمارت گيتى كند خراب »
تشريف يافت از تو و اقبال ديد و جاه * در بند آن نشد كه خطا گفت ، يا صواب
من بنده چون به نكتهيى ابطال كردهام * با من چرا ز وجه دگر مىرود خطاب
پس ظهير احتمالا با انورى ، يا دستكم با اشعارش آشنا بوده است و من در اشتباه بزرگى هستم اگر شعر ظهير كه مطلعش اينست :
اى فلك سر بدان درآورده * كه تو گويى كه خاك پاى من است
پاسخ يا تقليد اين شعر انورى نباشد :
كلبهيى كاندران به روز و به شب * جاى آرام و خورد و خواب من است
به استثناى اين مطالب ، نمىتوانم هيچ اشارهء روشنى دربارهء هيچيك از شعراى