قديميست كه به وسيلهء طبرى ضبط شده است ( نظامى صريحا اثر او را به عنوان يكى از مآخذ خويش ذكر مىكند ، نگاه كنيد باخر ، ص 54 ) و عنوان بهرام نامه كيفيت و سيماى منظومه را بهتر از هفت پيكر بيان مىكند ، كه تنها به يكى از موضوعات داستان مربوط است ، ولو اينكه اين موضوع مهم باشد . هفت پيكر مورد بحث را روزى بهرام در يك اطاق مخفى قصرش در خورنق كشف مىكند . اين هفت پيكر نمايشگر هفت شاهدخت زيبا بود ، كه به ترتيب عبارت بودند از دختران راجهء هند ، خاقان چين ، شاه خوارزم ، شاه صقلاب ، شاه ايران ، قيصر روم و سلطان مغرب . بهرام عاشق اين صورتها مىشود و تقريبا اندكى پس از آنكه پدرش يزدگرد مىميرد و او تاج شاهى را بر سر مىنهد ، هر هفت شاهدخت را از پدرانشان خواستگارى مىكند و آنان را به عقد خويش درمىآورد . هريك از ايشان را در قصرى جداگانه جاى مىدهد كه آن را به نشانهء خاص يكى از هفت اقليم رنگ ديگر كردهاند ، و بهرام هفت روز پياپى به ديدارشان مىشتابد و روز شنبه از گنبد سياه آغاز مىكند ، كه به شاهدخت هند اختصاص دارد ؛ و روز جمعه در گنبد سفيد انجام مىپذيرد ، كه مقر شاهدخت اقليم هفتم است . هريك از هفت شاهدخت ، بنوبت او را با گفتن داستانى به طرز افسانههاى هزار و يكشب مشغول مىسازند . داستان با سرگذشت وزير خائن تمام مىشود و بهرام با اشارهء چوپان به سگ گلهء خيانتكارش ، به نابكاريهاى وزير پى مىبرد « * » و با مرگ بهرام كتاب پايان مىيابد .
واقعهء جالبى در اين داستان وجود دارد كه ضرب المثل « كار نيكو كردن از پر كردن است » را مجسم مىكند . آوردهاند كه بهرام كنيزك محبوبى داشت فتنه نام كه او را همراه خويش به شكار مىبرد تا به هنگام استراحت شاه را با نغمهء استادانهء چنگ سرگرم سازد . روزى شاه غايت دليرى خود را در شكار افكنى و كمانكشى نشان داد ، به اميد آنكه نشانهيى از تحسين و شگفتى در دلدارش پديد آورد ، ولى :
وان كنيزك ز ناز و عيارى * در ثنا كرد خويشتندارى
هامش
( * ) اين داستان بطور كامل در سياست نامهء نظام الملك آمده است ، نگاه كنيد به ص 19 - 27 متن چاپ شفر .