وان تخت به فرشهاى ديبا * چون فرش بهشت كرده زيبا
فرخ دو سروش پى خجسته * در دست نشاط گه نشسته
سر تا به قدم به زيور نور * آراسته چون به حله در حور
مى در كف و نوبهار در پيش * ايشان دو به دو به قصهء خويش
گه بر لب جام لب نهادند * گه بر لب خويش بوسه دادند
گاهى سخنان خويش گفتند * گاهى به مراد خويش خفتند
پيرى به تعهد ايستاده * سر بر سر تختشان نهاده
هر لحظه ز نو نثارى انگيخت * بر تارك آن دو شخص مىريخت
بيندهء خواب از آن نهانى * پرسيد ز پير آسمانى
« كاين سرو بنان كه جام دارند * در باغ ارم چه نام دارند ؟
در منزل جان هوا گرفتند * اين منزلت از كجا گرفتند ؟ »
آن پير زبان گرفته حالى * گفتش ز سر زبان لآلى :
« كاين يار دو گانهء يگانه * هستند رفيق جاودانه
آن شاه جهان به راست بازى * اين ماه بتان به دلنوازى
ليلى شد ليلى آنكه ماه است * مجنون لقب آمد آنكه شاه است
بودند دو لعل نابسوده * در درج وفا به مهر بوده
آسايش آن جهان نديده * اينجا به مراد دل رسيده
اينجا المى دگر نبينند * الا ابد الا بد چنينند »
هفت پيكر
گرچه هفت پيكر يا بهرام نامه ، همچنانكه ديديم ، در واقع آخرين منظومهء خمسه است ، در چاپ تهران پس از ليلى و مجنون آمده و صفحات 280 - 392 را شامل است ، و تقريبا بالغ بر 5000 بيت مىشود كه در اين بحر است :
[ - ب - - ] ب - ب - [ ب ب - ]
[ فاعلاتن ] مفاعلن [ فعلات ]
و مانند خسرو و شيرين با تاريخ افسانهيى يكى از شاهان ساسانى مربوط مىشود ، به نام بهرام گور . بسيارى از وقايع مربوط به اين پادشاه ، مانند شهرتش در سوار كارى و شكار افكنى داراى منشاء تاريخيست ؛ يا دستكم متكى بر يك سنت اصيل و