تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
چو افتاد اين سخن در گوش فرهاد * ز طاق كوه چون طاقى در افتاد برآورد از جگر آهى چنان سرد * كه گفتى دور باشى بر جگر خورد بزارى گفت : كاوخ رنج بردم * نديده راحتى در رنج مردم دريغا هرزه رنج روزگارم * دريغا آن دل امييدوارم مرا زين كوه كندن حاصل اين بود * نشد كارم ميسر مشكل اين بود نديدم لعل و سنگ آمد به دستم * چو نادانان طمع در لعل بستم چه آتش بود كاندر خرمن افتاد ؟ * چه طوفان بد كه ناگه در من افتاد ؟ جهان خالى شد از مهتاب و خورشيد * چمن خالى شد از شمشاد و از بيد چو مرغ عالم افروز از جهان شد * نه شيرين ، كافتاب از من نهان شد نبخشايد فلك بر هيچ مظلوم * نباشد شفقتش بر هيچ محروم دريغا آن‌چنان خورشيد و آن ماه * كزينسان در خسوف افتاد ناگاه بگريد بر دل من مرغ و ماهى * كه رفت آب حياتم در سياهى چرا از روى آن دلبر جدايم ؟ * چو شيرين رفت ، من اينجا چرايم ؟ اگر بىروى شيرين زنده مانم * سزد كز تن برايد استخوانم اگر صد گوسفند آيد فرا پيش * برد گرگ از گله قربان درويش فرو رفته به خاك آن سرو چالاك * چرا بر سر نريزم هر زمان خاك ز گلبن ريخته گلبرگ خندان * چرا بر من نگردد باغ زندان ؟ پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم بزارى ؟ فرو مرده چراغ عالم افروز * چرا بر من نگردد شب ، بدين روز ؟ چرا غم مرد ، بادم سرد از آنست * مهم رفت ، آفتابم زرد از آنست به شيرين در عدم خواهم رسيدن * به يك تك تا عدم خواهم دويدن صلاى عشق شيرين در جهان داد * زمين بر ياد او بوسيد و جان داد « * »

ليلى و مجنون

داستان ليلى و مجنون كه سومين داستان خمسه را تشكيل مىدهد ، از روزگار نظامى به بعد ، اگر رايجترين داستان عشقى شرق نبوده باشد ؛ نه تنها در ايران ، بلكه در تركيه نيز يكى از رايجترين آنها بوده است و در آنجاست كه فضولى بغدادى
هامش
( * ) با قطعهء معادل آن در ترجمهء تركى شيخى اين داستان كه در ج 1 تاريخ شعر عثمانى تأليف گيبHistory of Ottoman Poetry'by Gibbص 334 - 5 مقايسه كنيد و براى تحليل منظومه نگاه كنيد به ص 310 به بعد .