چو افتاد اين سخن در گوش فرهاد * ز طاق كوه چون طاقى در افتاد
برآورد از جگر آهى چنان سرد * كه گفتى دور باشى بر جگر خورد
بزارى گفت : كاوخ رنج بردم * نديده راحتى در رنج مردم
دريغا هرزه رنج روزگارم * دريغا آن دل امييدوارم
مرا زين كوه كندن حاصل اين بود * نشد كارم ميسر مشكل اين بود
نديدم لعل و سنگ آمد به دستم * چو نادانان طمع در لعل بستم
چه آتش بود كاندر خرمن افتاد ؟ * چه طوفان بد كه ناگه در من افتاد ؟
جهان خالى شد از مهتاب و خورشيد * چمن خالى شد از شمشاد و از بيد
چو مرغ عالم افروز از جهان شد * نه شيرين ، كافتاب از من نهان شد
نبخشايد فلك بر هيچ مظلوم * نباشد شفقتش بر هيچ محروم
دريغا آنچنان خورشيد و آن ماه * كزينسان در خسوف افتاد ناگاه
بگريد بر دل من مرغ و ماهى * كه رفت آب حياتم در سياهى
چرا از روى آن دلبر جدايم ؟ * چو شيرين رفت ، من اينجا چرايم ؟
اگر بىروى شيرين زنده مانم * سزد كز تن برايد استخوانم
اگر صد گوسفند آيد فرا پيش * برد گرگ از گله قربان درويش
فرو رفته به خاك آن سرو چالاك * چرا بر سر نريزم هر زمان خاك
ز گلبن ريخته گلبرگ خندان * چرا بر من نگردد باغ زندان ؟
پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم بزارى ؟
فرو مرده چراغ عالم افروز * چرا بر من نگردد شب ، بدين روز ؟
چرا غم مرد ، بادم سرد از آنست * مهم رفت ، آفتابم زرد از آنست
به شيرين در عدم خواهم رسيدن * به يك تك تا عدم خواهم دويدن
صلاى عشق شيرين در جهان داد * زمين بر ياد او بوسيد و جان داد « * »
ليلى و مجنون
داستان ليلى و مجنون كه سومين داستان خمسه را تشكيل مىدهد ، از روزگار نظامى به بعد ، اگر رايجترين داستان عشقى شرق نبوده باشد ؛ نه تنها در ايران ، بلكه در تركيه نيز يكى از رايجترين آنها بوده است و در آنجاست كه فضولى بغدادى
هامش
( * ) با قطعهء معادل آن در ترجمهء تركى شيخى اين داستان كه در ج 1 تاريخ شعر عثمانى تأليف گيبHistory of Ottoman Poetry'by Gibbص 334 - 5 مقايسه كنيد و براى تحليل منظومه نگاه كنيد به ص 310 به بعد .