تنگ دو مرغ آمده در يكدگر * وز دل شه قافيهشان تنگتر
گفت به دستور : چه دم مىزنند ؟ * چيست صفيرى كه به هم مىزنند ؟
گفت وزير : اى ملك روزگار ، * گويم ، اگر شه بود آموزگار
اين دو نوا ، نز پى رامشگريست * خطبهيى از بهر زنا شوهريست
دخترى ، اين مرغ به آن مرغ داد * شير بها خواهد از او بامداد :
كاين ده ويران بگذارى به ما * نيز چنين چند سپارى به ما
آن دگرش گفت : كزين در گذر * جور ملك بين ، برو و غم مخور
گر ملك اينست و همين روزگار * زين ده ويران دهمت صد هزار
خسرو و شيرين
نظامى ، در داستان خسرو و شيرين ، هم در موضوع و هم در سبك ، بيش از سنايى از فردوسى پيروى كرده است ؛ ولى با آنكه موضوع منظومهاش - يعنى ماجراهاى خسرو پرويز پادشاه ساسانى ، و مخصوصا عشقبازيش با شيرين خوبرو ، و سرنوشت رقيب ناكامش فرهاد نه از مآخذ مورد استفادهء فردوسى يا از منابع مشابه گرفته شده است ، به طريقى مغاير و بسيار غير واقعيتر به كار رفته و در نتيجه بهجاى منظومهيى حماسى به صورت شعرى روايى درآمده است . و بحر رزمى متقارب كه از ديرباز براى اشعار حماسى به كار مىرفت ، در اينجا جاى خود را به هزج مسدس داده است : -
[ ب - - - ] ب - - - [ ب - - ]
[ مفاعيلن ] مفاعيلن [ مفاعيل ]
اين منظومهء مفصل داراى تقريبا 7000 بيت است ( ص 48 - 192 چاپ سنگى تهران ) . قطعه زير ( ص 129 ) سوگوارى و مرگ فرهاد را توصيف مىكند ، زيرا به فرمان ، خسرو خبر دروغين مرگ شيرين را در وقتى برايش مىآورند كه مأموريت خود را براى كندن كوه بيستون ، « * » كه پاداش آن واگذارى شيرين به دو بود ، به آخر رسانده بود :
هامش
( * ) بغستانه يا بهيستون قديم كه بخاطر آثار و كتيبههاى هخامنشى اهميت بسيار دارد .