تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
بيرون كرده ليكن نينداختند . ظاهرا سرب و باروت نداشتند . بعد از مشاهده اين حالت به آدم‌ها گفتم كه يك نفر از شما برود و به آنها بطور استمالت حرف بزند كه ما دشمن نيستيم بل دوست حقيقى هستيم . شايد ازين خيالات فاسده بگذرند . هيچ‌كدام جرأت رفتن ننمودند . بالاخره خود به انفراده رفتم و قدرى به لطايف الحيل با آنها مكالمه كرده تا آنكه اندك‌اندك به مرور مستمال شده بيرون آمدند و از روى حيرت و تعجب مشاهده احوال و اوضاع اين جان‌نثار را مىكردند ، به حدى كه تمامى اهالى آنجا به هيأت اجتماع به اطراف اسب و سوارها جمع شده ، تا آنكه منزلى به درون قلعه به جهت اين غلام معين كردند . ليكن تعيين و تشخيص اين منزل درون قلعه بىجهت و باعث نبود و خيال برهنه كردن و تاراج نمودن اوضاع اين غلام را داشتند . به سبب آنكه ده نفر ده نفر يك جا جمع شده با يكديگر بطور نجوى مشورت مىكردند و اگر احيانا در خارج قلعه كارى يا مهمى داشتند بمثابه سنور از ديوار قلعه بالا رفته و از آن طرف پائين مىآمدند . اين حكايت به نظر عجيب و غريب آمده با خود انديشيدم كه چگونه از چنگال خود از ديوار بالا مىروند ، بهتر آن است كه بر حقيقت اين مدعا اطلاع يا بى ، رفتم و ملاحظه نمودم . مشخص شد كه سنگ‌هاى بزرگ را بدون گل و گچ بر روى يكديگر گذارده و ديوار به جهت قلعه ساخته‌اند و چنگال خود را در شكاف سنگ‌هاى ديوار استوار كرده بالا رفته و پائين مىآيند .
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 83 | سيد على آل داوود