هر قدر تفكر كردم و با خود انديشه نمودم كه شايد اين چاهها را بخصوصه به جهت اين باغ حفر كرده باشند به عقل درست نيامد . اين فقره را از ساكنين آنجا مستفسر شدم ، جواب دادند كه هنگام غرس درختان اين چاهها پيدا شد و مذكور ساختند كه از اين چاهها درين نواحى بسيار پيدا مىشود . و از قراين خارجه هم ظاهر و مشخص است كه سابق برين شهر بسيار بزرگى بوده و نهايت معموريت و آبادى را داشته . زيرا كه در خارج قريه حصار خرابه بسيار و قبرستان بىشمار است . و امامزاده چند نيز در آنجا واقع ، لهذا از اين آثارها مشخص مىشود كه در زمان پيش « 1 » بسيار آباد بوده .
و اصل قريه حصار قلعه كوچك چهار برجى است كه مساوى سى خانوار درون قلعه ساكنند و دوازده خانوار بيرون قلعه واقع است و تمامت ساكنين آنجا شغلشان از چوپانى است . و اين قلعه چهار برجى را هم به جهت محافظت و محارست اغنام خود ساخته ، ليكن به حيثيت رؤيت و محاوره بسيار بدسرشت و بدتركيب به نظر مىآيند و تمامت آنها كوسج و معاينه مردم جنگل و كوهستانى هستند و اكثرشان عور و برهنهاند . و كل آنها تبرزينى به پشت كمر خود زده على الدوام همراه دارند و از خود خارج نمىنمايند . حتى اشخاصى كه عور و برهنه هستند ريسمانى به كمر بسته و تبرزين را در آن زدهاند .
و ده يك آنها يا تفنگ فتيله يا شمشير آهنى بسيار بدى دارند و بىنهايت مغرور و از خود راضى و چنان مىدانند كه غير از خودشان و اسباب حربشان اسباب حربى و آدمى در دنيا نيست . هنگام رسيدن به حوالى قلعه مزبور اين چاكر جاننثار را از دور ديده همگى به درون قلعه رفتند و درب قلعه را بسته و تفنگها را با فتيله روشن از مزغلها
هامش
( 1 ) . پيشين ( نسخهء ملى ) .