تمامت ساكنان قلعه را مىنمايد . و نيز دو آبانبار در آنجاست كه در وسط سنگ بريده و آب باران در آنجا جمع مىشود . و در قلعهء مزبور زياده از دويست الى سيصد نفر نمىتوانند ساكن شوند و همينقدر جمعيت هم مكفى آنجا هست . و هنگام عبور از آنجا عالى - جاه محمد على خان را مشاهده كردم كه شش توپ آهنى كه يكى از آنها بيست و چهار پوند و مابقى دوازده پوند بودند در بالاى قلعه مىبرد ، ليكن چون سررشته ندارند نفهميدند كه اين توپها در آنجا بىحاصل است ، زيرا كه اصل قلعه مرتفع و بالاى كوه واقع و اگر احيانا دشمن به پاى كوه برسد ، اين توپها كار يك تفنگ نمىكند و مطلقا به دشمن نمىگيرد . گذشته از آن اگر دشمنان به قدر سيصد ذرع از پاى كوه دور باشند ممكن نيست كه گلوله توپ به آنها بخورد .
و اين قلعه را بدون اينكه آدمى كشته شود مىتوان به تدبير متصرف شد . به اينطور كه به قدر بيست من باروت در صندوق يا جوالى كرده و به درب قلعه گذارده بطورى كه چسبيده به درب قلعه باشد سرباز و تفنگچيان حاضر و مستعد يورش شوند ، آن وقت باروت را آتش داده كه درب قلعه را بپراند ، آن وقت كل يورشيان داخل قلعه شوند .
و طور ديگر هم ممكن گرفتن آن قلعه هست به سبب آنكه در ميان شمال و مشرق قلعه مزبور كوهى است مرتفع و فاصلهاش از قلعه زياده از يك هزار ذرع نيست . از قله آن كوه مىتوان از انداختن گلوله قپق اهالى آن قلعه را به امان آورد . و تپه كوچكى به پاى قلعه مزبور سمت شمال نيز واقع ، و اگرچه زير قلعه است مىتوان از خاك و غيره تفنگچيان سنگر سازند و كار را بر قلعهگيان تنگ و مشكل نمايند .
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: سيد على آل داوود
ص١١٢