يك توپ آهنى خوب از درون دريا پيدا كرده بودند ، و بيگلربيگى لار اصرار زيادى در اين مكان و آبادى اين بندر داشت ، و قدغن كرده بود كه بندر شيو نگويند و بندر محمديه نامند .
و جمعيت آنجا بسيار اندك و زياده از پنجاه خانوار نيستند و نيز پنجاه نفر مراغه در آنجا ساخلو بندر مزبور بودند كه هنگام دولت نادر شاه از مراغه كوچيده و به لارستان آمدند و نزديك شهر لار دهى به جهت سكناى خود ساخته و اسمش را مراغه گذاردهاند . و مهتر آنها خليل نام و جليل « 1 » نام مىباشند . هنگام رسيدن به آنجا تمامى آنها دور اين جاننثار جمع آمده و از شهر مراغه استفسار مىكردند كه چگونه جايى و آبش چسان و هوايش چون است . همينكه تغيير آب و هوا و تعريفآبادى و مردمانش را مىنمودم كلا آه سرد از دل پر درد مىكشيدند . و چون بندر شيو در وسط بندر نخيلو و بندر نابند واقع است و شيخ سياره ضابط بندر نابند و شيخ محمد ضابط بندر نخيلو هر دو مخالف و دشمن بيگلربيگى لارند و نمىخواهند كه اين بندر به دست لارى باشد . و نيز قوت خود را سكنه اين دو بندر در دريا [ بدست مىآورند . ] بواسطهء عداوت احتمال مىرود كه از روى دريا بيايند و بندر شيو را خراب كنند و چپاول نمايند ، به اين جهت نيكو و بجاست كه اين بندر مسمى به محمديه باشد كه از سطوت و صولت حضرت ظل اللهى روحنا فداه جرأت جسارت و فتنهجوئى ننمايند .
و ساكنين آنجا را به حال خود بگذارند .
و بيگلربيگى اگر بخواهد كه اين بندر را معمور و آباد نمايد بايد بسيار مرارت و زحمت بكشد كه آنجا آباد شود و دشمنان را مخذول و منكوب كند كه دستى نيابند . به سبب آنكه هيچ چيز در
هامش
( 1 ) . در ملى : حبيب .