به گردنهء سادول به گلهدار مىرود .
وقايع هفدهم لغايت هجدهم شهر مزبور [ بهده و حوالى آنجا ]
بعد از حركت از گاوبندى روانه « بهده » و يك روز در آنجا متوقف ، حدت هوايش جگر را آب و دل را كباب و پنج درجه از ساير بنادر گرمتر و مسافت راهش پنج فرسنگ تمام و اصل راه در وسط صحرائى است كه آن صحرا در زنجيره دو كوه واقع و هرقدر كه پيش مىرود آن صحرا تنگ و كوهها قرب به يكديگر مىشوند . و اين حدود را مطلقا اشجار مثمره نيست ليكن جنگل است از درخت كنار و كهور ، و سايه درختان مزبور اندك كه مسافرين و عابرين مىتوانند ساعتى در آن سايه بيارامند . و آبانبار بسيارى كه آبشان از باران است در وسط راه واقع و تمامت اراضى صحراى مزبور فراز و نشيب و از اثر سيلاب مانند نهر آب بريده و لم يزرع و مسلوب المنفعه است .
و اصل بهده قلعهاى است كه بر قله كوه كوچك سنگى واقع شده و سنگ آن كوه بسيار صلب و سخت و ارتفاعش يكصد و بيست ذرع و قريب به زنجيره كوههاى بزرگ كه مسافت اندكش به قدر يك - هزار ذرع است ، و قلعه مزبور را شش برج است كه آن بروج ساخته شده است از سنگ و گچ و درون قلعه مزبور مضيق و يك طرف آن ارك واقع شده كه درون ارك خانه محمد على خان برادر بيگلربيگى لار است .
و از غرايب قلعهء مزبور اين است كه ارتفاعش يكصد و بيست ذرع است و با اين گونه ارتفاع چاهى از سنگ بريده كه عمقش پنجاه الى شصت ذرع و آب دارد و آبش بسيار و بىنهايت كه كفايت