تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و اصل‌آبادى در دامنه آن كوه‌ها واقع شده . و انتهاى اين نخلستان تا به جائى است كه طايفه تميمى و مالكى ساكنند . و آن محل سرحد عسلويه و گله‌دار است . و نخلستانى در دامنه كوهى كه مسافتش تا لب دريا يك فرسنگ است واقع كه جميع نخيلات مزبور با نظام راست كشيده شده است . و كل اين يك فرسنگ سنگلاخ و چنان سيلاب اراضيش را بريده كه عبور از آنجا از كناره دريا مشكل بلكه محال است . و هنگام آمدن از عسلويه به نابند در كناره دريا در وسط راه دره وسيعى است كه دهنه آن دره متصل به دريا است كه آب دريا فرو گرفته است . تمامى آن دره را و هرقدر كه از دريا پيش مىآيد تنگ مىشود . و اين مكان چون هميشه از طوفان محفوظ است به جهت لنگرگاه بسيار خوب و نيكوست . به سبب آنكه دره مزبور عميق و هميشه آب دريا در آنجا پر است و در كل اين كناره‌ها چنين جاى خوبى كه به جهت لنگرگاه خوب و نيكو باشد ملاحظه نشد . و هنگام حركت از بندر عسلويه به بندر نابند بايد از دور آن دره عبور كرد و اصل بندر نابند در زمينى واقع شده كه آن زمين كشيده شده است به درون دريا و تركيب آن زمين به مثابه بينى است . و از بندر مزبور الى « بندر شيو » را اين جان‌نثار خواست كه از كناره دريا برود . به قدر يك فرسنگ كه سمت مشرق حركت شده در سر راه نخيلات بسيار و خرابه‌هاى بىشمار از شهرهاى قديم مشاهده شد تا به جائى كه مسمى به « يركو » و چند نفر ماهىگير در آنجا ساكنند رسيدم . از آنجا راه چنان سخت و مشكل افتاد كه حركت ناممكن شد به اين‌طور كه بر لب آب دريا كوه‌ها صاف و راست به قدر ده ذرع بريده شده و بىنهايت سنگلاخ و مشكل افتاد ، كه ممكن عبور نشد . لابدا معاودت به بندر نابند كرده از معبر عام روانه گرديد .