وقايع هفتم شهر مزبور [ بردستان ]
بعد از حركت از چاهپن روانه محال بردستان و تسميه بردستان « 1 » وضع شئى در غير موضوع له است « برعكس نهند نام زنگى كافور » بايد گرمستانش گفت مصداق « 2 » :
« وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ »
« 3 »
.
الحاصل مسافت اين راه شش فرسنگ تمام ، و تمامت راهش صاف و هموار و از دامنه كوه الى دريا سراشيب و فاصله كوهها الى دريا نيم فرسنگ است . و در وسط راه امامزادهاى است مسمى به شاه ابو القصر و يحتمل به شرافت مدفن آن جناب تسميه بردستان [ به جاى خود باشد . و حوالى امامزاده مزبور خرابههاى چند است كه مشهور به بتخانه است و شايد تسميه بردستان ] « 4 » به ميمنت امامزاده باشد . و مصداق :
« قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
« 5 » به وضوح رسيده باشد .
و از آثار خرابههاى مزبور ظاهر و مشخص مىشود كه در ايام سلف شهر بسيار بزرگى بوده و نهايت آبادى را داشته و نخيلاتى كه درين دشت واقع است تركيبش به مثابه نخيلاتى است كه در روز گذشته عرض شد . و در وسط راه به فاصله يك فرسنگ و نيم به بردستان مانده محاذى امامزاده چاه آب شيرين سرد و خوشگوارى است ، و چاه مزبور موسوم به چاه اولى است . بعد از عبور از چاه مذكور
هامش
( 1 ) . در ملى : تسميه اين بردستان .
( 2 ) . در مجلس : گفت تا اينكه مصداق .
( 3 ) . آيهء 5 ، سورهء همزه .
( 4 ) . عبارت داخل كروشه در نسخهء مجلس نيست و از نسخهء كتابخانه ملى افزوده شده است .
( 5 ) . آيهء 69 ، سورهء انبياء .