تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
خانه مذكور بزرگ و به قدر سه ذرع عميق و از سمت فيروزآباد آمده نزديكى مشيله كوكان داخل دريا مىشود . و در موسم بهار سيلاب چنان جارى مىشود كه با آن همه عمق مملو شده سطح صحرا را به كلى آب فرو مىگيرد . و اين رودخانه را مطلقا پلى نيست ، بايد از درون رودخانه عبور كرد . و هنگام طغيان آب عبور از آنجا مشكل بلكه محال است . و اين صحرا مسمى به « زيرو » مىباشد . و هنگام ملاحظه صحراى صاف و هموار به نظر جلوه‌گر است ، ليكن تمامت اراضيش از اثر سيلاب مانند نهر آب از چپ و راست بريده‌بريده است . بعد از عبور از رودخانه مذكور راه ميل به مغرب مىرود و به فاصله يك فرسنگ و نيم به قلعه بردغان مىرسد و درين بردغان نه مكان توقف به چاكر درگاه دادند و نه بلد ، گويا از جان خود سيرند كه درين دولت راه خودسرى پيش مىگيرند . و مىگفتند از اين كلاه قاجارى كه بر سر شماست ما واهمه داريم و هرگز نديده‌ايم ، مصلحت درين است كه از اينجا برويد . و اصل قلعه بردغان مربع و چهار برجى است و جمعيتش زياده از پانصد خانوار نيستند . و اطراف قلعه بردغان نخيلات و درختان گز بسيار است و در سمت شرقى قلعه مزبور به فاصله دو فرسنگ كوهى است كه معدن نمك است و نمك بسيار از آن كوه برداشته مىشود و سمت غربى قلعه به فاصله سه فرسنگ و نيم كناره درياست .

وقايع يوم ششم شهر مزبور [ محال چاه‌پن ]

بعد از حركت از بردغان روانه محال چاه‌پن و مسافت اين راه مساوى پنج فرسنگ و نيم است هوايش در غايت گرمى و مفاد آيهء