آن هنگام حال جمعيت كمترند ، كه بعضى از آن جمعيت از و با و طاعون تلف شده و بعضى از عهده برنيامدن از حقوق ديوانى فرار و پراكنده و با اين گونه خرابى حال سواى خدمتانه محصل يكهزار و دويست تومان ديوانيان مطالبه مىنمايند .
و شيخ معلوم مذكور ساخت كه مصلحت نيست ساكنين سرحد ايران را به اينطور ظلم و تعدى نمايند ، زيرا كه هنگامى كه ظلم و ستم به سرحد كمال رسيد تمامت سكنه آن حدود لابد شده كه به سمت بر عرب بروند و به مثابهء آباء و اجدادشان ساكن شوند . و در حقيقت اين فقره را از روى صداقت و راستى عرض كرد و مذكور مىنمود كه پايهگذران اين رعايا از درياست و مطلقا از اين زمين نفعى به جهت ما حاصل نيست و گذران ما را نمىدهد . و گذران تمامت اعراب و سكنه سواحل و بنادر از درياست . هرجا دريا باشد زندگى مىتوانند نمايند . و مذكور مىساخت كه حاصل نخيلات را هنگامى كه هنوز رطب است مصرف مىرسانند و اينقدر نمىماند كه گذران دو ماه اين مردم شود ، و اگر مابقى سال بخواهند خرما صرف كنند از بصره آورده صرف مىنمايند . و غله كه از آنجا يافت مىشود تجار از ساير بلوكات آورده با اعراب و سكنه اينجا معامله مىنمايند ، و مطلقا غله از آنجا عمل نمىآيد مگر قليلى كه كفايت پنج شش روزهء اهل آنجا مىشود .
و از قراين خارجه آنچه به وضوح رسيد حضرات انگليس على - الدوام با قاطبه سكنه آنجا در مقام گفتگو مىباشند و به آنها مىگويند كه حاصل شما از دولت ايران سواى اجحاف و ظلم و ستم چيزى نيست . اگر شما از آن دولت روىگردان شويد و سر به اطاعت دولت ما فرود آريد البته التفاتها خواهيد ديد و ثمرها خواهيد چيد و نهايت خوشى به شما روى خواهد كرد .
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: سيد على آل داوود
ص١٠١