و تجسس شد كه شايد نوشته از حضرات يونانى كه حسب الفرمايش اسكندر از اين راه مأمور به سند بودند ديده شود ملاحظه نشد . و در اصل بندر تيخور چهار توپ آهنى شش پوند كه از توپهاى بندر بوشهر بهتر بودند ملاحظه شد .
وقايع چهارم شهر مزبور [ كوكان - دشتى - قلعه كلاه ]
بعد از حركت از تيخور روانه كوكان من محال دشتى و مسافت اين راه مساوى هفت فرسنگ تمام است ، و تمامت اراضيش بلند و پست و زنجيرههاى كوههاى اين راه اندك از زنجيرههاى كوه روز گذشته به كنار دريا نزديكترند . و اصل « دشتى » به حدى گرم مىشود كه مرغ را ياراى طيران از زير آن نيست . ليكن كوكان به حدى است كه مصداق آيهء شريفه :
« فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ ، وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ ، نارٌ حامِيَةٌ »
« 1 » از آن به ظهور مىرسد ، و دشتى ام القرى است .
و به فاصله دو فرسنگ و نيم از تيخور قلعهاى است مسمى به كلاه و سرحد تنگستان و دشتى و به تصرف حاجى خان دشتى است ، و قلعه مزبور مربع و كوچك و بالاى تپه كه در وسط صحرا واقع است ساخته شده . و وسعت اين قلعه بسيار اندك و زياده از پنجاه خانوار نمىتوانند در آنجا سكنا نمايند ، ليكن با اين گونه ضيق و تنگى چنان در نزد اهالى آنجا مشكل افتاده كه نمىتوانند به زور از يكديگر انتزاع كنند . و غالب اوقات سكنه تنگستان خواستهاند كه از تصرف آدمهاى حاجى خان ضابط دشتى بگيرند نتوانستند . و هرقدر كه راه پيش مىرود كوهها اندكاندك به دريا نزديك مىشوند .
هامش
( 1 ) . آيات 9 و 10 و 11 از سورهء قارعه .