اسلحهء حرب بگيرند . تصور خان [ را ] آنكه ايشان به گرفتن او مأمور شدهاند فى الفور دست به شمشير برده چند نفر از [ 37 الف ] اوزبكان را به زخم تيغ بىدريغ از پاى درآورد . اوزبكان از همه طرف هجوم آوردند ، خان مشار اليه در آن ميان مقتول شد .
همدمان و رفقا كه با او بودند آنقدر كوشيدند تا همگى به قتل رسيدند .
چون خبر اين مقدمه به عبد الله خان رسيد و آنچه شنيده بود ديد ، آن پسر زيادهسر را به حضور طلب نموده گفت كه اى بدانديش خودرأى اين قسم سردارى را كه با همچو من پادشاهى در مدت سيزده ماه قلعهدارى كرده ، سينه را سپر تير توپ كرده باشد چرا كشتى . آن مدبر در جواب گفت حكم به قتلش نكردم ، آن خود از تبهرائى خود را به كشتن داد . درين وقت عبد الله خان كه ايالت هرات را به عبد المؤمن خان در نظر داشت به امير قل بابا كوكلتاش داد . عبد المؤمن از پدر آزرده گشته به همآغوشى آرزوهاى بسيار خيمهء خواهش را به جانب بلخ زد و عبد الله خان عنان عزيمت به صوب ولايت جنت درايت مشهد مقدس منعطف گردانيد . در حين عزيمت گذارش به قلعهء سرخس افتاد و در آنوقت حكومت آن ديار به قبضهء اقتدار نبى حسين خان يكى از دلاوران نامدار سپاه قزلباش بود .
چند روزى عبد الله خان به پاى آن حصار نشسته چهار نوبت سپاه رزمخواه اوزبك را مأمور به امر يورش ساخت و در هر نوبت جمعى كثيرى از آن لشكر به تير توپ و تفنگ عازم راه فنا شدند . عبد الله خان چون ديد كه فتح آن حصار ممكن نيست بىنيل مقصود از آنجا عنان تاب گرديده با عالم عالم جنود يأس به خطّهء پاك مشهد مقدس رضويه كه در آنوقت به محافظت و محارست ابراهيم بيك برادر مرشد قلى خان مقرر بود نزول نمود .
علماى اهل سنت را به بلدهء مباركهء مشهد به خدمت اعيان و اهالى و اشراف آن قلعه فرستاد و پيغام داد كه مرا با سكنهء آن ولايت محبت تمام است و نمىخواهم كه متوطنين اين ديار فيض آثار منهوب سپاه كينهخواه اوزبك شوند و دل بر امداد و معاونت پادشاه خود مبنديد كه به ما چنين رسيده كه از رهگذر مقتول ساختن مرشد قلى خان همگى سپاه قزلباش از او برگشتهاند و كسى به داد شما نمىرسد . درين صورت اطاعت شما موجب رفاهيت عباد الله است . ابراهيم بيك مذكور جواب داد كه حاشا كه قزلباش از پادشاه خود بدين سبب برگردند .
اگر جملگى را شود پاى سست * تن شاه بايد كه باشد درست