تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ز بىقوتى دهن بر روى مردم * نمىجنبيد چون لبهاى گندم حديث گوشت نام بىنشان بود * دهن گر گوشت مىديدى زبان بود
ازين رهگذر [ 36 ب ] محصوران به مرض ضعف گرفتار گشتند و طول مدت به يك سال كشيد . آخر الامر اوزبكان بر چگونگى احوال قلعه‌داران واقف گرديده يورش به قلعه انداختند و آن بلده را متصرف شده جمع كثيرى و جمّ غفيرى را به تيغ بيداد گذرانيدند . در آن‌وقت عليقلى خان چهل سر اسب نامى در قلعه داشت . منسوبان و متعلقان خود را با آن مراكب به قلعهء ارگ حصار برد . اوزبكان تا سه روز در شهر بند و فصيل حصار به يغما و تاراج و قتال مشغول بوده بعد از آن حسب الاشاره عبد الله خان به تسخير قلعهء ارگ حصار همت بستند و يك شبانه‌روز توپ بر ديوار حصار مىزدند تا آن‌كه يك ركن آن قلهء رفيع‌بنيان را منهدم ساختند و چون رخنه در سور حصار افتاد غازيان ظفر توأمان اسكنهم الله على فراديس الجنان شب‌وروز فتيله‌هاى تفنگها را روشن داشته آن رخنه را چنان محافظت نمودند كه احدى از آن گروه را ياراى آن نبود كه قدم جرأت پيش توانند گذاشت و تا مدت يك ماه دگر آن قلعهء ويران را از چنگ تسلط دشمنان نگاه داشته تغذى به گوشت اسب مىنمودند . آخر الامر جمعى از علما و صلحاء ايشان كلام مجيد را به دست گرفته به پاى حصار آمدند و ايمان مغلظه ياد نمودند كه اگر خان معظم اليه به قدم موافقت پيش آيد به هيچ‌وجه مزاحمت جانى و مالى به دو و تبعهء او نخواهد [ رسيد ] . بعد از اصغاء اين كلمات عليقلى خان سه روز مهلت خواست و در آن سه روز فرمود كه جميع مخدرات و عورات قصد حيات خود نمودند . روز سوم عليقلى خان با شصت نفر از غازيان جان‌سپار شاملو احسن الله احوالهم فى القيامة از قلعهء ارگ به زير آمده عازم باغ شهر كه نشيمن عبد الله خان بود شدند . در آن روز محنت‌اندوز سپاه كينه‌خواه اوزبك از دو طرف راه صف كشيده به تعريف و توصيف آن شيران بيشهء كارزار كوشيدن گرفتند . در آن‌وقت عبد الله خان در شكار و عبد المؤمن پسرش در باغ شهر مذكور بود . چون عبد المؤمن خان از آمدن عليقلى خان و ملازمان واقف شد جمعى را فرستاد كه اخذ يراق از آن جماعت زجرا و قهرا بنمايند . در آن اثنا به جهت اجراى فرمان چند نفر از جماعت اوزبكيه بىمحابا به سوى خان معظم اليه دويدند كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 69 | ايرج افشار