شاها توئى و پنج ولايت درين جهان * قزوين و ساوه و قم و كاشان و اصفهان
ديگر آنكه بعد از قتل مرشد قلى خان شش نوبت سرداران روم با سيصد هزار و چهارصد هزار به الكاء عجم آمدند و در آخر منكوب و مغلوب سپاه مظفرلوا گشته توپ و توپخانه و خزانه و اسباب را به جا گذاشته [ 36 الف ] فرار نمودند .
قبل از اين ثبت افتاد كه چون عليقلى خان از توهم مرشد قلى خان زبان به عبد الله خان اوزبك داده او را تكليف آمدن به هرات نموده بود از رهگذر توجه مرشد قلى خان به سمت قزوين ، پيش از ورود عبد الله خان به ولايت هرات از آن فكرت بى جا كه غلط محض و محض غلط بود نادم گرديده در هنگام ورود سپاه اوزبك بناى كار را به محاصره گذاشت .
شرحش على طريق الاجمال آنكه عبد الله خان اوزبك والى تركستان را اداى عليقلى خان بر طبع گران آمده سكنهء آن بلده را در تنگناى محاصره كشيده ، اولا آب را از محصوران باز گرفت . عجزه و مساكين آن حصار از سبب انقطاع آب مستغرق بحر حيرت گشته ماهىصفت در شبكه دام اضطراب طلبيدن گرفتند و ثانيا نردبان بسيار مانند طول اعمال خويش در نظر بهادران قلعهدار عرض داده به همدستى هجوم عامّ يورش آوردند و نردبانهاى مذكور را از هر طرف به ديوار حصار نصب كردند . در آنوقت محصوران دست تهور به آلات زده بسيارى از ايشان را سالك راه فنا گردانيدند و هكذا چند مرتبهء ديگر بدين نمط يورش آوردند كارى از پيش نبردند تا آنكه مقدمهء محاصره به مدت شش ماه كشيد و از جانب عراق امداد نرسيد و كثرت آتش قحط و غلا و قلت ذخيره و آذوقه خرمن صبر و شكيبايى آن گروه را سوختن گرفت و اشتداد مرض جوع از حدّ اعتدال تجاوز كرد .
بنابراين مقدمات عليقلى خان به صلح راضى گشته طالب بيك اردوبادى را به رسم رسالت نزد عبد الله خان فرستاد كه از مقدمهء صلح سخن گويد . طالب بيك مذكور چون خدمت عبد الله خان رسيد و اداى رسالت نمود خان معظم را عرق قهر و غضب متحرك گشته آن طالب مجهول مطلق را به دهن توپ گذاشت و به درون شهر انداخت . خان عالىشأن از مصالحه محروم گرديده بغايت پريشان حال گشت .
گوشت سگ و گربه مانند وجود كيميا و عنقا ناياب و دانهء جو و گندم با عقد لؤلؤ و مرجان يكسان شد .
چنان بىآب شد آن ملك دلگير * كه خون مىشد براى آب شمشير