مشهور است كه در عرض چند روز هفدهنفر از خان و سلطان را مثل عليقلى خان مهردار و مهديقلى خان ذوالقدر و غيرهما را از ميان برداشته لواى استقلالش ارتفاع تمام يافت و بر خلاف پادشاه حركات نالايق مىنمود ، تا آنكه نوبت ديگر عريضهء عليقلى خان و اعيان و اهالى هرات رسيده حضرت خلافت پناهى خواهىنخواهى مرشد قلى خان را راضى به سفر خراسان نمود .
و در شهر شعبان المعظم سنهء نهصد و نود و شش به عزم دفع عبد الله خان متوجه سفر خيراثر شدند . چون چمن بسطام كه از ييلاقات مشهور خراسان است از فيض سم ستور پادشاه رتبهء خضارت و نضارت و مژدهء سرسبزى و شادابى يافت [ 35 الف ] نواب اشرف قتل مرشد قلى خان را با خود مشورت نموده در شبى كه مومى اليه در منزل خود به خواب غفلت رفته بود نواب اشرف حسن بيك قورچى تيروكمان را با عليقلى خان شاملو و محراب بيك ساروقچى و امت بيك قوم مرشد قلى خان كه با خان مذكور عداوت تمام در خاطر داشت از فكر خود واقف ساخته به اتفاق آن چهار نفر به خوابگاه مرشد قلى خان درآمده ديدند كه قصهخوان در زير پاى او نشسته قصه مىخواند . نواب اشرف آن مرد را اشاره فرموده بيرون رفت . اولا امت بيك تيغى به مومى اليه رسانيد و بعد از آن رفقا هريك زخمى زده كارش را تمام ساختند ، و هم در آن شب احدى از قورچيان را به رسم استعجال به طلب يعقوب خان بيگلربيگى فارس روانه فرمودند .
با ولىّ نعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى
روز ديگر كه جمشيد خورشيد در عرصهء سپهر نيلگون چهرلواى فيروزى برافراخت نواب كامياب بر تخت فرماندهى نشسته اركان دولت و اعيان حضرت در بارگاه آسمان جاه على قدر مراتبهم ايستادند ، مگر محمد خان تركمان كه در آن روز دگنك مرصع مرشد قلى خان را در دست گرفته و چهار قبهء مرصع پوشيده به داعيهء منصب وكالت در نظر همايون بهجاى مرشد قلى خان ايستاده بود . از اين سبب قهر بر پادشاه جهان مستولى گرديده به قتل آن بىادب فرمان داد . فرخ خان برادر مرتضى قلى خان پرناك گريبان محمد خان را گرفته بيرون برد و بر در خرگاه تنش را از بار سر سبك ساخت .
آنگاه پادشاه نصرتپناه به انتظام احوال قاتلان مرشد قلى خان پرداخت .
چنانچه اموال و اسباب ظاهرى مرشد قلى خان را به امت بيك عنايت نمودند و