بعد از آنكه صدرآراى بارگاه جلال اعنى پادشاه بلند اقبال به ديوان عدالت نشان قرار گرفتند و سلطان عالم شاه سلطان محمد خدابنده با فرزندان داخل بزم بهشتآيين شد فرزند ارجمند مالك الرقاب را دربرگرفت ، تاج شاهى را از سر خود برداشته به دست مبارك بر فرق نواب كامياب گذاشته ، اين نوبت خود مسند خلافت و سرير سلطنت جهان دربسته بدان حضرت سليمان مرتبت قرار گرفت و يكى از شعرا اين ابيات را در آنوقت در تاريخ جلوس كبرى بيان فرمود .
عباس كه هست شاه دين فخر امم * افراخت پى رواج مذهب چو علم
تاريخ خرد « مروّج مذهب » يافت * « ظل الله » و « عباس بهادر خان » هم
اى عزيز سخنشناس كه كرة بعد اولى و مرة بعد اخرى [ 34 الف ] اشهب گلگون شوق را در عرصهء تذكار وقايع متنوعهء ايام سلاطين سلف دوانيده و به مكيال خيال و مقياس قياس مجموعهء حكايات و روايات تواريخ جهانگشايان هفت اقليم را چنانچه بايدوشايد سنجيدهاى ، مىدانى كه چون خامهء مفصل ترجمهء دبيران گذشته مثل منشى ديوان عظيم الشأن دو يار بلندوقار دانش و بينش اسكندر بيك مؤلف تاريخ عالمآرا و ميرزا بيك حكيم و غيرهما اين واقعات را بر وجه اكمل و اتم به تفصيل نوشتهاند ديگر اين بندهء قليل البضاعه را به تكرار و تذكار آن وقايع و سوانح نقيرا و قطميرا مبادرت جستن از مقولهء تحصيل حاصل مىنمايد . طول كلام درين مقام موجب زباندرازى ، طرفهتر آنكه طومار حكايات را نيز كلية سربهمهر خموشى نمودن عين غمازى .
پس درين صورت به موجب كلام « خير الامور اوسطها » مناسب دانست كه شرذمهاى از وقايع كلى ايام فرمانروائى آباء عظام كرام اين خديو ثانى كشور صاحبقرانى كه مطلب اصلى اين فقير تحرير وقايع ايام سلطنت اوست زبانزد خامهء اظهار نمايد تا سلسلهء سخن را به واجبى از راه چسبان اختلاطى روايات فى الجمله ارتباط به يكديگر حاصل آيد . لهذا قلم مجمل رقم به ذكر شمهاى از احوال زمان دولت نيّرين سپهر جاهوجلال ابو المظفر شاه عباس بلنداقبال و ابو المنصور شاه صفى ظفرهمال مبادرت مىجويد كه حضرت شاه عباس بر تخت سلطنت بلاد عراق به نهج مسطور جلوس فرمود و به احضار امراء ثلاثه فرمان داد كه كاركنان دولت ايشان را به حضور حاضر ساختند .
نواب سلطان محمد خدابنده والد شاه معظم اليه در مقام عتاب درآمده