بلدهء طيّبه را مخيم سرادقات جاهوجلال ساخته قبهء خرگاه جهانپناه را به اوج فلك مهر و ماه برافراخت و جميع اعيان و اشراف و اهالى آن بلده به قدم انقياد پيشآمده غاشيهء اطاعت چاكران آستان معدلت بنيانش را بر دوش بندگى گرفتند . در [ آن ] اوان جمع كثيرى از اطراف و اكناف بلاد جهان به پايهء سرير خلافت مصير آن خديو كشورگير كه مرآت ضمير بىنظير الهامپذيرش آيينهء بدننماى عالم دانش بود جمع گشته و در همين ايام ميرزا شاه ابو الولى شيرازى كه از اجلّهء سادات رفيع الدرجات عصر بود به رتبهء منصب جليل القدر عظيم الشأن وزارت ديوان اعلى سرافراز شده دفاتر جمع و خرج ممالك ايران [ را ] طرح انداخت و از قرارى كه بايد به كار اعمال حسابى پرداخت و از اين رهگذر خزانهء عامره و قورخانه و جباخانه و ساير بيوتات و اسباب سلطنت و ساير امور گيتىستانى سرانجام تمام يافت .
درين اوان عليقلى خان بيك اوغلى [ 33 ب ] و اسمى خان ولد ولى خليفه شاملو و مهدى خان ذوالقدر از نزول همايون به الكاء قزوين مطلع شدند و بر بساط مشورت نشستند . بعد از فكر بسيار رأى ايشان بدين قرار گرفت كه عازم ولايت قزوين شده در حين ملاقات هريك تيغى به مرشد قلى خان رسانيده شرّ او را مندفع سازند . بناى مشورت را بدين معنى گذاشته متوجه صوب قزوين شدند .
وقايع سنهء 996 - به شرح مجمل آنكه چون امراى ثلاثه از ولايت كاشان عبور كرده اكثرى از لشكر آن بختبرگشتگان ازيشان جدا و برگشته روى به مرشد قلى خان آوردند و ملازمتش اختيار نمودند و آن بىفكران به خيال آنكه كاربند فكرت معهود شوند به قزوين آمدند و در بيرون شهر خيمه زدند . فرداى آن روز به اتفاق هفت نفر از ملازمان به در دولتخانهء همايون رفتند و خواستند كه داخل دولتخانه همايون شوند . حجّاب بارگاه مانع شده لمحهاى ايشان را در در دولتخانه نگاه داشتند . چون مرشد قلى خان از آمدن ايشان ديوانهرايان از خرد بيگانه كه از نشأه شراب شتاب مست طافح مطلب مجهول شده بودند واقف شد ، اين بيت مولا سخى كرمانى را خواندن گرفت .
آن دولتى كه مىطلبيديم از خدا * پرسيده راه خانه و خود بر درآمده
و مقرر فرمود كه ايشان را كاركنان دولت ابدنشان در منزلى نشانيدند و خود در آن روز به كار مجلس بهشتآيين پرداخته اسباب قتل آن خون ( شايد : جنون ) گرفتگان تبه رأى را ترتيب داد .