به وقوف واقفان اسرار گردش آسمانى تعيين شده بود بر تخت سلطنت ايران جلوس فرمود و هم در آن ساعت وجوه دراهم و دينار را به نام نامى و القاب گرامى آن پادشاه گردون بارگاه مزيّن نموده خطبهء پادشاهى و جهانگيرى به اسم سامى آن فرمانرواى ملك نيكنامى خوانده شد .
مقارن اين حال به امر قادر متعال سحاب فيض احسان بر روى آسمان تتق بيكران بسته آنقدر قطار امطار باريدن گرفت كه اثر سيلاب بر دور سور و حصار محيط شد . رموزدانان عالم آفاق اين معنى را به فال نيك گرفته چمن خاطرهها از فيض بهار رحمت پروردگار نويد سرسبزى و مژدهء خضارت يافت .
و هم در آن روز كه عيد اميد شاه و سپاه بود مرشد قلى خان را از مفاخرت منصب وكالت حضرت شاه مراتب جاهوجلال به اوج مهر و ماه رسيد . چنانچه اكثر سپاه نصرتپناه كمر متابعت او را بر ميان جان بسته بعد از آنكه مرآت تيغ هندى « 1 » مرشد قلى خان مظهر پيكر فتح و ظفر شد دو كلمهء دوستى ترجمه نسبت به عليقلى خان زبانزد [ 33 الف ] خامهء مؤاخات شمامه نمود كه حالا بهتر آن است كه ملازمان خانى از سر كينه و مخالفت برخيزند و عنان كميت موافقت را به صوب مشهد مقدس به عزم زيارت آستان آسمان توأمان امام الجن و الانس و ادراك شرف خدمت ولىّ نعمت دنيا و آخرت انعطاف دهند و اين ولايت را از جانب اولياى دولت روزافزون به اقطاع خود مقرر دانند و دست تسلط را از حكومت ولايت هرات كوتاه و كشيده دارند كه چون از قديم الايام آن ولايت جنت درايت دار السلطنه بوده نواب ظل اللهى آن مكان را پاىتخت نمايند .
چون اين نوشته به نظر عليقلى خان رسيد باوجود تهور بىشمار متوهم گشته به فكر غلطى كه موجب خانه خرابى چندين هزار نفر شد افتاد و نامهاى به خدمت عبد الله خان بن اسكندر سلطان اوزبك كه والى تركستان بود نوشته مشار اليه را تكليف به آمدن هرات نمود . عبد الله خان كه سالها در كمين اين قسم فرصتى نشسته بود لشكر تركستان را جمع نموده به شوكت فوق حد الكلام عازم هرات شد .
و در آن اوان خبر محنتاندوز شهادت سلطان حمزه ميرزا در خراسان شيوع يافته مرشد قلى خان تسخير ولايت عراق را اهم مطالب دانسته با سپاه رزمخواه در ركاب پادشاه كوچ بر كوچ متوجه صوب قزوين ارمآيين شد . اراضى و صحارى آن
هامش
( 1 ) . اصل : هنرى