چندان التفاتى به او نداشته است و هميشه در مضيقه بوده است . « 1 »
بعد وارد كراقو و بزگرگى مىشود و سپس ترشاب . در اين محل گلد اسميد اين شعر سعدى را مىخواند كه اشارتى به ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه دارد : شب تاريك و باد و برف و چنين جائى كه پرخوف و خطر باشد ، كجا دانند حال ما ميرزا سعيد خان والاكسان وزير مختار و سبكباران ساحلها .
ذوالفقار مىنويسد : « از كژهها نقشهبردارى كردم و سپس به سرشيله رفتم و سپس از ترقو نقشهبردارى كردم . » در ترقو چون بين او و ميرزا معصوم خان گفت و گو در مىگيرد و ذوالفقار مىنويسد :
« عباس خان جمالزئى و كدخدا محمد مذكور اظهار داشتند كه ميرزا معصوم خان امروز به ما سپرده است كه اينجاها را نگوئيد خاك سيستان است .
بگوئيد اينجا دخلى به سيستان ندارد . نمىدانستيم اين حرف از چه بابت است . ما نگوئيم ديگرى مىگويد . بنده فكرى شده برخاستم به منزل ميرزا معصوم خان رفتم . سبب را جويا شدم . مذكور داشت اين حرف يك نوع پلتيك است . هرگاه خاك سيستان را از اينجا محسوب بداريم در وقت تقسيم مأمورين دولت انگليس نصف خواهند كرد و اين ضرر ما خواهد شد . مصلحت اين است كه از سه كوهه خاك سيستان را محسوب بداريم .
گفتم اولا - از كوه ملوسان كه بالاى نصرت آباد كرمان واقع شده تا اينجا از سى فرسخ زيادتر اين مرتع علفچر و ييلاق اين سيستان است .
ثانيا - هرگاه ما خود بگوئيم كه اينجا خاك سيستان نيست جزء كرمان و قاينات هم نيست . پس بگوئيم خاك و محال كجاست .
ثالثا « 2 » - اين خرابههاى شهر نيمروز است . ديگر آنكه خرابههاى شهر ترقو كه مسقط الرأس رستم و كاخ گلشن زرنگار و غيره است . ديگر آنكه همين مكان كه حال چادر زدهايم ، سابق درياى زره بوده . از تمام مملكتها مكرر مهندسين و سياحان آمده و ديده و نقشه كشيدهاند . از هركس سؤال نمايند كه شهر نيمروز در كجاست بدون تأمل مىگويد در سيستان . چگونه مىتوانيم انكار نمائيم . در همهجا محل ايراد و ملامت خواهيم بود .
رابعا - درصورتىكه امروزه مأمورين دولت انگليس بنا به مصلحت وقت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 42 .
( 2 ) . تاريخ معاصر ايران . شمارهء 12 ، ص 56 .