تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
ناظم الدوله به عنوان نمايندهء ايران در كميسيون حكميت گلد اسميد انتخاب شد و اسناد تعيين مرزهاى سيستان را امضا كرد . « 1 » محمود محمود نيز به بركنارى ميرزا معصوم خان و قطع مقررى او اشاره كرده است . « 2 » محمود محمود شرح مفصلى در خصوص رأى حكميت و نتايج آن در بخش چهل و دوم كتاب آورده است كه توجه خوانندگان محترم را به قرائت آن جلب مىكنم تا آگاهى كامل از جريان امر پيدا كنند . در ضمن مهدى بامداد به نقل از كتاب سياستگران دورهء قاجار ، نوشتهء خان ملك ساسانى آورده است كه هرچه ميرزا معصوم خان انصارى كميسير ايران به وزارت امور خارجه نوشت و تلگراف كرد كه دهات كچ - تمپ - بليده - جالق - دزك - مسند - كوهك - اسپندار - پيشين - سرباز - دشت و باهو مطابق اسنادى كه در دست است هميشه متعلق به ايران بوده است و هست و گلد اسميد نمايندهء انگليس مىخواهد كه آنها را به خان‌كلات و قسمتى را ضميمهء افغانستان نمايد متأسفانه كسى گوش به گفته و نوشتهء او نداد و ميرزا حسين خان ( منظور سپهسالار است ) به توسط گلد اسميد به ميرزا معصوم خان تلگراف كرد « مطابق رضاى مأمور انگليس عمل نمايد » . « 3 » در اين سفر ميرزا معصوم خان انصارى برطبق نوشته‌هاى مهندس نقشه‌بردارى چندان التفاتى به نامبرده نداشته است و در متن روزنامهء سفر سيستان هم آمده است كه حركات ذوالفقار را زير نظر داشته است . در اين خصوص قسمتهائى از نوشتهء اين مهندس نقشه‌كش كرمانى آورده مىشود كه جناب آقاى دكتر باستانى پاريزى نظر لطفى در نوشته‌هايشان به ايشان دارد . ذوالفقار مىنويسد : « پس از نقشه‌بردارى از بم و سپس وكيل‌آباد - كروك - عزيزآباد - جلال آباد و پشت سر گذاشتن تعداد زيادى از دهات بين راه وارد منطقهء نرماشير شديم و سپس به فهرج و بعد كهور و گذشتن از كريد وارد قلعهء فتح شديم . پس از فتح از گرگ و رباط گذشته وارد كنارك شديم . و در طول راه از دو سه مناره‌هاى نادرى كه جهت راهيابى ساخته شده است عبور كرديم و بعد وارد نصرت آباد شديم . » ذوالفقار در نصرت آباد به گرفتاريهاى خود اشارت دارد كه ميرزا معصوم خان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 62 . ( 2 ) . تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن نوزدهم . جلد 3 ، ص 981 . ( 3 ) . شرح حال رجال ايران . نوشتهء مهدى بامداد ، جلد 1 ، ص 416 .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 601 | ايرج افشار