تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
باعث روسفيدى شما و بنده خواهد بود . گفت من خودم مىنويسم ديگر نقشه لازم ندارد . گفتم مگر فراموش كرديد زمانى كه از خاكپاى همايونى مرخص شديم . فرمايش فرمودند كه حاصل سفر شما يك ورق نقشه است . متغير شد . گفت نبايد شما بىاذن صاحب‌منصبهاى انگليس نقشه بكشى . گفتم آنها نقشهء كشيده همراه دارند . چندان محتاج به كشيدن نقشهء جديد نيستند . اصل مقصودشان ديدن وسط مملكت سيستان است . ولى ما محتاج هستيم كه تمام خاك متصرفى دولت عليّه را ديده ، نقشه از آن برداريم . گفت به جهت كشيدن نقشهء شما گلهء دولتى به‌هم رسيده جنگ خواهد شد و دولت ايران به باد خواهد رفت . گفتم اگر گله و رنجش به جهت كشيدن نقشهء بنده مىباشد پنهان مىكنم و مىگويم نقشه نكشيديم . جنگ نكنيد . به‌طور متغير گفت حال كه كار از كار گذشته ، دست در جيب خود برده مهر ثبتى خود را بيرون آورده يك مهر بسيار بزرگى را بر كاغذ زده اول به دست سوارهاى قائنى داد كه ببينند يكىيكى تماشا كردند . بنده فكرى بودم كه مقصودش چيست . بعد دادند سربازها تماشا كردند . بعد از آن‌رو به بنده كرد كه اين مهر را بگير ببين . عبارتى كه در مهر كنده بودند اين بود : مأمور مخصوص دولت عليّه ايران ميرزا معصوم خان سرتيپ اول گفتم دانستم مقصود از اين مهر چيست . گفت كاغذى مأمورين دولت انگليس از بابت رفتن نقشه‌كشى شما از من خواسته بودند . من هم نوشتم . با همين مهر ، مهر كرده دادم . آنها كاغذ مرا سند كرده و رفتند به قندهار كه قشون برداشته بيايند اول سيستان را بگيرند و بعد ايران را . گفتم همهء جنگ به جهت نقشه است . گفت بله . گفتم در اين فقره شما مقصر خواهيد شد . من نقشهء خود را پنهان مىكنم . مىگويم نقشه نكشيدم . ديدم درميان اين مردم مقصودش خودنمايى و افاده مىباشد . متصل خودستايى مىنمايد . لابد شدم گفتم حال بر من معلوم شد كه در سفر بلوچستان بر سر ميرزا على اشرف خان سرهنگ چه آوردى . عاقبت او را گذاشتى و خود بدون نقشه به دار الخلافه رفته به خاكپاى مبارك اعليحضرت اقدس همايونى روحنا فداه شرفياب شده . فرمايش فرمودند حاصل سفر تو يك ورق نقشه بوده است .