عرض كردى تقصير از مهندس بود . چون نقشه واضح و آشكار هم در دست نبود و مأمورين دولت بهيهء انگليس هم همهروزه اسباب زحمت بودند . در روى نقشه كه گنگ بود به دست مبارك خطى كشيدند و حدودى مقرر فرمودند .
چون نقشه گنگ بود . شما هم كه از اين علوم بىربط بوديد . فهميده و ندانسته تصديق كرديد كه اگر از اينجا خط كشيده شود بسيار بسيار خوب است . حال معلوم مىشود كه اكثر جاها از بابت نبودن نقشه و گنگى نقشهء انگليسيها از ميان رفته است و اين تقصير شما است .
در اين سفر كه آمديم در بم ، خويش و اقوام آزاد خان خارانى همگى مذكور داشتند تقلّبات شما را كه به جهت جزئى مداخل خود ضرر كلى به دولت رسانيدهايد در اين سفر هم خواستيد كه مغلطهكارى كنيد . الحمد لله بنده نگذاشتم . ديگر آنكه خلاف و تقصيرات شما را تا امروز نوشتهام معروض خواهم داشت .
پس از اين حرفها از ترس خود پيش آمد . قرآن را بيرون آورده گفت من عمدا با شما اينطور كردم . مأمورين دولت انگليس هم نرفتهاند . خوب كردى رفتى نقشه كشيدى . در حقيقت جاهايى كه شماها رفتيد قوهء كسى نيست .
خواهش دارم از من بگذرى .
گفتم من از عمل خودم خاطرجمع مىباشم . از بابت نقشه و تحقيقات سرحديه و غيره تمام مأموريت خود را از همه جهت به انجام رسانيدهام . شما فكر خود را بنماييد كه عمدهء مأموريت پذيرايى از دولت انگليس بود كه آنها را فردا فرد از همه جهت رنجانيدهايد به طورىكه حال گلهء دولتى هم بههم رسيده است .
نمىدانم چه طبيعت است كه با احدى درست راه نمىرويد . از اول هم ميل نداشتيد كه من نقشه بكشم و حال آنكه كشيدن اين نقشه اسباب روسفيدى دولت و بنده و شما مىباشد . چنانچه نقشه كشيده نشود در دول خارجه مىگويند در دولت ايران يك نفر مهندس نيست كه بتواند يك نقشه بكشد .
پس از اين صحبتها با قرآن قسم خورد كه تا حال آنچه شده است تقصير ميرزا موسى « 1 » ناپسريم بوده . پس از اين به اين قرآن كه با شما راه مىروم و درست مىكنم . خواهش كه حال به قلعهء فتح مىرويد با صاحبمنصبهاى دولت انگليس
هامش
( 1 ) . ظاهرا همين موسى است كه كتابچه به خط اوست . ( ا . ا . )