دست داد . به طورى كه پردههاى سياهى جلوى چشمم را گرفته زانوها بىقوت و مرتعش مىشد . ناچار قدرى استراحت كردم .
مقارن غروب اوتوموبيلها رسيدند به پائين گردنه و يكى از آنها رفت .
اوتوموبيل خودمان را سوار شده به فاصلهء صد قدم مجددا خراب شد . ناچار پياده رفتم به پل آبگينه . از پائين گردنه تا پل آبگينه همهجا سرازيرى است و در طرف چپ درياچهء « پريشم » ديده مىشود .
و پل آبگينه عبارت از دهى است كه چهل خانوار دارد و فقط عمارت سنگ و گچى يكى هست كه متعلق است به اسمعيل پل آبگينهاى كلانتر آنجا . مابقى خانهها طورى است كه من تازه اول دفعه است كه اينطور خانه ديدهام . محوطهء هر حياطى با بوتههاى خار كه به ارتفاع يك ذرع روى هم توده شده مشخص مىشود و عمارت را هم با خشت درست كرده ، سر او را بهطور خرپشته با نى پوشاندهاند . اين سيستم خانهء رعيتى از اين به بعد در همهجا متداول است .
يك چشمه آب قريب [ يك ] سنگ در نزديكى پل آبگينه از كوه بيرون مىآيد .
در مقابل اين رودخانه كه سطح آن از سبزه و نى پوشيده شده در سر راه يك سدّى به ارتفاع يك ذرع چيزى كمتر و به طول يك ميل از سنگ و گچ درست كرده و روى پل تمام سنگفرش [ شده ] ولى چهار پنج چشمهء كوچك زيادتر ندارد و اين آب مجددا بعد از تشكيل دادن چمنها در مسير خود به درياچهء « پريشم » مىريزد . در اينجا درخت يافت نمىشود مگر بهندرت .
راه از اينجا به كازرون كه سه فرسخ است نمودار مىباشد و در اين دشت تكتك درخت بلوط مشاهده مىگردد و معلوم است كه در سابق اينجا هم مثل دشت برم جنگل بلوط بوده [ است ] و متدرجا درختها را انداختهاند و حاليه در تمام اين سه فرسخ مسافت شايد پانصد درخت نباشد .
بارى در پل آبگينه چائى خورديم . سه ساعت از شب رفته اوتومبيل رسيد .
بدتر از همه صفر شوفر علاوه بر درد مفاصل كه به دست و پاهاى او به شدت درد مىكرد تب هم كرده بود . بههرحال با هر زحمتى بود ساعت يازده عصر رسيديم به كازرون .
كازرون قصبهاى است كه داراى . . . « 1 » هزار جمعيت و خانههاى آنجا عموما از
هامش
( 1 ) . عدد نوشته نشده .