يك ساعت صحبت كرديم . ضعيفه فارسى خوب مىدانست .
معلوم شد اوتوموبيل مال اكبر ميرزاى صارم الدوله است كه به هزار و سى ليرهء انگليسى خريده و اين انگليسى براى او مىبرد و سيستم آن « واكسيل » بود . در ضمن صحبتها ضعيفه مىگفت صارم الدوله دختر خود را كه به نام ويكتوريا است به پسر نصرت الدوله نامزد كرده ( مقصود از ذكر اين جمله درجهء اجنبىپرستى آقايان قاجاريه است كه علاوه بر وطنفروشى اسامى اولاد خود را نيز به انگليسى تسميه مىكنند ! ! ) بارى تعمير اوتوموبيل ما به طول انجاميد . با آنها خداحافظ كرده پياده رفتيم تا رودك .
قريهء رودك كه درميان زاويهء يك سلسله كوههاى تنگى واقع شده و رودخانهء شاپور كه در اين نقطه به اسم رودك تسميه مىشود از كنار آن عبور مىنمايد ، بيست خانوار رعيت و دو نخلستان دارد .
ياور امير حسين خان كه از ما جلوتر آمده بود درميان كوه يك گوش ماهى پيدا كرده بود و آثار كوهها نيز نشان مىداد كه اين نقط وقتى دريا بوده است . رودخانهء شاپور در اين فصل كه ديده شد متجاوز از پنجاه سنگ آسيا آب داشت و طعم آب آن شور ولى صاف و زلال بود . در نزديكى رودخانه نشسته بعد از مدتى اوتوموبيل رسيد . ناهار خورده حركت كرديم .
به فاصلهء نيم فرسخ از رودك كه تمام راه آن كوهستانى است قريهء چروم واقع شده و تمام راه سنگلاخ است تا مىرسد به جلگهء خشت .
جلگهء خشت مخصوصا طرف دست راست جاده كه پستتر است آباديهاى زيادى دارد و به طول دو فرسخ نخلستان به يكديگر متصل است .
در اوايل جلگه قريهء جعفر جنّ واقع شده كه سى خانوار جمعيت دارد . در اين نقطه اوتوموبيل ما خراب شد . تا نيم ساعت به غروب مانده معطل شديم . در اين اثنا يكى از اوتوموبيلهاى ما را هم كه عبد الله شوفر درست كرده بود رسيد . از آنجا حركت كرده رفتيم به كنار تخته .
مقارن غروب بود رسيديم به كنار تخته . در اينجا هم يك كاروانسراى بسيار خوبى از سنگ و گچ از بناهاى مرحوم مشير الملك موجود است . بهادر ديوان كه با آصف الملك آشنائى داشت و از خوانين كنار تخته است دو تا مرغ پخته براى ما فرستاد با پارهاى ملزومات . شب در بام كاروانسرا به سر برده .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٥٠