مىرفتند . قدرى با رئيس صحبت كردند . معلوم [ شد ] در نتيجهء پيشآمدها نتوانسته است مقاومت كرده و از ترس اينكه مبادا اهالى تعقيب كرده صدمهاش بزنند استعفا كرده و مىرود .
از آنها جدا شده آمديم سيوند . ناهار را خورديم باز لولهء بنزين اوتوموبيل خراب شد . قريب به دو ساعت معطل شديم تا درست شد . حركت كرده و در حوالى باغ لردى باز اوتوموبيل خراب شد . فى الحال اوتوموبيلى از شهر فرستاده بودند رسيد . من و سرتيپ سوار شده آمديم طرف شيراز . اوتوموبيل با ضرغام چهار ساعت از شب گذشته رسيدند .
يك ساعت به غروب مانده رسيديم به باغ حاجى محمد مهدى . هيئت تجار رسم استقبال به عمل آورده و اهالى نيز كاملا شركت كرده بودند و تمامى به اين عقيده بودند كه سرتيپ امير لشكر و حكومت نظامى شده . تمام قواى نظامى و صاحبمنصبان نيز حضور داشتند . يازده تير توپ در موقع ورود شليك كردند .
رئيس سوار اسب با هيئت مستقبلين نيم ساعت از شب گذشته به شهر رسيدند .
محلات شيراز
1 - در شاهزاده
2 - ميدان شاه
3 - سردزك
4 - لب آب
5 - اسحق بيك
6 - دروازهء قصابخانه
7 - بالاكفت
8 - بيات
9 - آقا اولياء
10 - محلهء قوام
روز شنبه 12 ميزان
ساعت هشت صبح اردو به طرف دشت قمشه حركت كرد . من و ياور