مريضخانه نموده است . كاروانسراى واقعه در دهبيد نيز از بناهاى او است . در گرمسير و سردسير فارس داراى املاك و دهات است . اخيرا يك شخص آلمانى موسوم به مسيورنا « 1 » را براى امورات فلاحتى استخدام و از آلمان به ايران آورده است و آلمانى مزبور نيز در آنجا بود . صدر و ذيل صحبتهاى او اين بود كه پول در ايران ريخته شده كسى نيست جمع كند . اين اراضى حاصلخيز و اين محصولات و اين همه وسايل تعيّش از بىعلمى تمام بىنتيجه مانده .
بالجمله معلوم شد چند روز قبل يك تلمبه دربند امير كارگذارده كه آب به اراضى متعلقه به خودش جارى [ كند ] و مشغول زمينهء ترقى فلاحت آنهاست .
خيشهاى فرنگى نيز وارد كرده و رعاياى او مشغول امر فلاحتى با همان ماشينها هستند . ماشين تلمبه علاوهبر اينكه آب بالا مىدهد دستگاه تختهبرى و شلتوك پاككنى و گندم پاككنى نيز دارد .
ميرزاى مشار اليه صحبت كرد كه ناظم الممالك در مراجعت از اروپا با همان كشتى كه سلطان احمد ميرزا شاه ايران مىآمده او نيز در آن كشتى بوده و تلگرافاتى كه به انگليسى براى شاه مىرسيده مشار اليه ترجمه مىكرده است . در ضمن استفسار از حال مشار اليه ناظم الممالك اظهار داشته است كه يك نفر آلمانى را براى امورات زراعتى استخدام و ماشينآلاتى نيز خريدهام . شاه در جواب مىگويد « . . . « 2 » آتش را نخور » . شعاع السلطنه هم از اين كارها كرد ولى پيش نرفت . . . ! اين است احساسات شاه مملكت ! آيا او را جز اجنبى مىتوان تصور كرد ! ؟
سرتيپ دو عدد كبك زد .
بارى از ده بيد تلفن كردم به نصر الله خان سرهنگ كه اگر اوتوموبيل حاضر است براى ما به جلو بفرستد زيرا به اين اوتوموبيل نمىتوان اعتماد كرد . ساعت چهار و نيم صبح حركت [ كرديم ] و در نزديك تنگهء سعادتآباد لاستيك اوتوموبيل خراب [ شد ] و پس از مدتى درست شده حركت كرديم . در تنگ سعادتآباد يك باقر قرا سرتيپ زد . در بين سعادتآباد و سيوند به ايالت ( صارم الدوله ) و عماد السلطنه معاونش مصادف شديم كه با پنج اوتوموبيل به طرف اصفهان
هامش
( 1 ) . دنبالهء اسم را ننوشته .
( 2 ) . دو سه كلمه ناخوانا .