تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
غروب رسيديم به آباده . شب را منزل ياور امان الله خان بوديم . نصرت الممالك حكومت و رئيس ماليه هم آنجا بودند . شام خورده خوابيديم . هواى خنك خوبى بود . تازه خيار اينجا دست آمده ، و ميوه كاملا نرسيده است .

جمعه 21 سرطان

صبح برخاسته چند نفر به ديدن رئيس آمدند . هشتصد و بيست و پنج تومان اسكناس ياور امان الله خان داد قبض دادم كه در شيراز به محاسبات بدهم . پس از او رفتيم بازار يك جفت ملكى كه ميرزا على خان رئيس محاسبات براى من سفارش كرده بود داد آوردند . خواستم پولش را بدهم قبول نكرد و اظهار داشت به من تعارف داده‌اند و من پول نمىخواهم . به اتفاق رفتيم بازار توى يك تيمچه حاجى پيره‌مرد يزدى زرگرى بود كه اسباب نقره خوب درست مىكرد . نمونهء كار او را ديده يك قورى نقره و چهار عدد قندان سفارش داده پنج تومان هم بيعانه دادم . از آنجا برگشتيم منزل . رئيس و ياور رفته بودند منزل حكومت . ما هم رفتيم منزل . ميرزا عيسى خان و عبد الله خان هم بودند . عرق و ناهار خورده آمديم با اتومبيل در منزل حكومت . رئيس يك تخته نرد و يك جعبهء تحرير به ده تومان خريدند . دويست و پنجاه تومان اسكناس مجددا دادند و قبض دادم و همه جعبه‌ها را نيز قبض دادم كه گردان آباده بپردازد . دو جعبه نيز نصرت الممالك داد . سه به غروب مانده حركت كرديم . از توى گردنهء كولىكش رزين اتومبيل خراب [ شد ] و لاستيك تركيد . تا عوض كردند . . . « 1 » كه در بين راه گردنه واقع است برسيم آفتاب بود غروب كرد ، و تقريبا يك ساعت از شب گذشته بود رسيديم به ده‌بيد . ناظم الممالك داماد قوام الملك شوهر همشيرهء مشار اليه كه شخص تربيت شده و اروپا ديده است يك نفر فرستاده بود به كاروانسرا كه ما را راهنمائى تلگرافخانهء انگليس كند . رفتيم آنجا . شب بود . صبح نيم ساعت به افتاب مانده حركت كرديم . ناظم الممالك يك نفر از متجددين در سنّ تقريبا چهل و پنج سالگى است . يك مدرسهء مجانى و يك مريضخانه در شيراز داير كرده و يك ده نيز وقف
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .