بعدها حمل شود و سردار اعظم خيال دارد آن را در ده نو ملك خودش كه آب آن زياد است كار بگذارد .
نيز اظهار داشت كه يك نفر از اهالى اصفهان يك كارخانهء نختابى درست كرده بود كه نخ را به خوبى مىتابيد و براى آن شصت جعبه از حلبى درست كرده بود كه پنبه از يك مخزن بزرگ چوبى داخل اين جعبهها شده و تابيده مىشدند .
ولى نخ آن مثل نخهاى اروپا صاف نمىشد . دويست تومان از ما مساعدت خواست كه نواقص آن را رفع كند . ما حاضر شديم به اين شرط بدهيم كه نوشته بدهد اگر نتوانست اين عيب را رفع كند دويست تومان را پس بدهد . مشار اليه در مقابل اين شرط زير بار نرفته و مشغول ساختن كبريت شد و حاليه روز يكصد تا يكصد و پنجاه قوطى كبريت درست مىكند و دو قوطى سه شاهى مىفروشد . شب با عبد الوهاب خان و ضرغام ده دوازده نقطه رفتيم مثل منزل وقار و لاستيكى . . . « 1 »
يكشنبه 16 سرطان
صبح رفتيم اركان حرب . از آنجا به اتفاق سرتيپ و سردار اعظم آمديم منزل .
كيف رمز را برداشته رفتيم باغ نو منزل صارم الدوله كه منشىباشى گماشتهء مشار اليه دعوت كرده بود .
ناهار را خورده و چائى صرف شد برگشتيم منزل . من رفتم تلگرافخانه . از آنجا رفتم پيش عكاس . شش نمره عكس جاهاى تاريخى اصفهان را خريده مقارن غروب آمدم منزل . بازار و دكاكين اصفهان كه تا ديروز تعطيل و بسته بود از امروز مفتوح شد . . . « 2 »
دوشنبه 17 سرطان
صبح رفتم اركان حرب ، از آنجا سرتيپ منزل لطف الله خان مهمان بود و من هم رفتم بازار يك دست زير استكان نقره و يك قندان و شش عدد قاشق خريدم از ميرزا فرج الله زرگر يكصد و هشتاد و شش مثقال بود به بيست و دو تومان و نيم . بقيهء پول براتم را هم گرفته آمدم مهمانخانهء چهار باغ . ناهار خورده رفتم دكان خياط . از
هامش
( 1 ) . عبارتى مانده
( 2 ) . عبارتى مانده