جعفر آقاى برادرم را به تبريز خواست و به ضرغام قراجهداغى دستورالعمل داد در عمارت دولتى او را به نامردى كشتند . در مدت انقلاب روسها و ارامنه كه اين همه بىناموسى و قتل و غارت نسبت به اكراد نمودند حتى المقدور به واسطهء حفظ اسلاميت و ايرانيّت فداكارى كرده و از باقىماندهء اكراد و مسلمان كه از قتل و غارت باقىمانده بود نگاهدارى كرده و هميشه بهطور عجز و دادخواهى از دولت استمداد خواسته .
در عوض اين خدمات مكرم الملك با دامادش به تطميع پول ارامنه و خيانت به اسلاميت بمب فرستاد كه مرا بكشد . جمعى از كسان مرا كشت . چون خداوند قاهر متعال گويا مرا از براى انتقام باقى و برقرار گذاشته قاتلين مرا بفرستيد پيش من تا استنطاق كنم . درصورتىكه مكرم الملك و دامادش محرك و مرتكب اين عمل بودند مجازات بدهم و باز خودم و طايفهام با كمال افتخار از براى خدمتگذارى دولت و حفظ سرحدات حاضر خواهم بود .
مكرم الملك در اين بين آمد طهران . دو نفر از مظنونين و يك نفر شاهزاده [ را ] كه رئيس معارف خوى بود آقاى سپهسالار اعظم امر نمود ببرند پيش اسمعيل آقا از براى استنطاق . در بين راه مأمورين آن دو نفر مظنون را فرار دادند و همان شاهزاده رئيس معارف را بردند پيش اسمعيل آقا .
اسمعيل آقا گفته بود قاتلين من مكرم الملك و دامادش است . به اضافه آن دو نفر را چرا فرار داديد . ابتدا كمال ادب و احترام را نسبت به شاهزاده به عمل آورده بود . بعد نمىدانم چه شد بعد از ده پانزده روز و مأيوسى از دولت و مكرم الملك شاهزادهء بدبخت را با كمال بىرحمى كشته و قطعهقطعه كرده بود و اين شد كه روزبهروز بر شرارت و قتل و غارت صفحهء اروميه ، خوى و سلماس افزود .
در اين بين وليعهد احضار به طهران [ شد ] و تشريففرمايى شاه به فرنگستان پيشآمد . وثوق الدوله كه رئيس الوزرا بود آقاى سپهسالار اعظم را معزول كرد .
چندى تبريز بدون ايالت و صاحب مانده و كار جناب آقا شيخ محمد « 1 » و مداخلهء او در كارها شد . در اين بين شاهزاده عين الدوله به ايالت منصوب شدند و سردار انتصار را وثوق الدوله رئيس قشون تبريز نمود و دولت مبلغى خرج و خسارت كشيده و ايشان با يك عده قشون رفته به جنگ اسمعيل آقا .
هامش
( 1 ) . خيابانى