عثمانيها و اكراد فرار كردند بهسمت بين النهرين و بغداد و همدان رفتهاند . خلاصه راضى به رفتن اروميه نشده .
اين نكته فراموش شده بود كه از اينجا شروع و نوشته شود . قبل از ورود عثمانيها و مجد السلطنه آقاى حاجى محتشم السلطنه به ايالت آذربايجان تشريف آورده بودند كه با مليون تبريز ، با جناب آقا شيخ محمد خيابانى و آقاى نوبرى و بادامچى و ميرزا عبد الله خان رئيس نظميه مساعدت و همراهى داشتند كه تفصيل و اتفاقات ايالت آقاى حاجى محتشم السلطنه و آقايان سابق الذكر از موضوع مقصود خارج است كه چه پيشآمد و ترّربازى تبريز و كشتن امام جمعه و پسرش و ملك التجار و سردار چاردولى و غيره و غيره ، و به قول مرحوم شاهزاده حاجى شيخ الرئيس اين هم بماند .
در ايالت حاجى محتشم السلطنه بنده را از براى قراجهداغ معين كردند . شبى رفتم خدمتشان و عرض كردم چون از بدبختى و انقلاب صفحهء اروميه و خوى و سلماس خوب اطلاع داريد و نتيجهء دو سفر اروميهء من و اطلاعاتى كه دارد اگرچه كار از كار گذشته ولى باز هم حتى المقدور مىشود جلوگيرى از پيشآمدهاى بعد نمود كه بيش از اين قتل و غارت و بدبختى كه در آن صفحه در اين مدت پيشآمده حضرت اشرف جلوگيرى فرمايند .
و آن اين است كه اسمعيل آقا نوكر خوبى است از براى دولت . به اضافه خيلى قوى شده در آن صفحات . روسها هم كه كارشان بههم خورده رفته و مىروند .
بهتر اين است دستخطى به اسمعيل آقا اظهار مرحمت بنويسيد و او را اميدوار به مراحم دولت بنمائيد . الحق ايشان هم قبول فرمودند و نوشتند . خود من هم از و الا حضرت اقدس وليعهد دستخط التفات و مرحمتى صادر كردم و به توسط برادر حاجى ميرزا آقاى بلورى كه يكى از تجار تبريز بود و انجمنى در تبريز داشتند و روابط مخصوص با اسمعيل آقا داشتند و خود حاجى ميرزا آقا هم در فرونت عثمانىها بود و داشتند با قشون عثمانى در سرحد تبريز كمكم پيش مىآمدند .
دستخطها را صادر كرده فرستادم . اسمعيل آقا هم چند رأس اسب و هزار تومان پول و عريضهء مفصلى كه از براى خدمت به وليعهد و دولت حاضرم عرض كرد فرستاد .
در اين موقع بنده در قراجهداغ بودم و در تبريز نبودم . اسبها و قاطر و پول را
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٥٧