تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
ارامنه كمال امتنان را از وليعهد و مسلمانها داريم كه در موقع ورود قشون عثمانيها با خيالات آنها همراهى نكردند و حفظ ملت ارامنه را كردند . ولى ما يك نفر دشمن داريم كه از او مطمئن نيستيم و كمال خوف را از ايشان داريم و با دولت ايران هم كه ياغى است و دولت هم در اين مدت خواسته او را قلع‌وقمع نمايد ، ما حاضريم كه همه قسم كمك پولى و نظامى كنيم كه دولت دفع اسمعيل آقا را بنمايد . از قرار مذكور مكرم الملك مىگويد عجالتا دولت به واسطهء نداشتن استعداد كافى و ظاهرا هم‌چون در موقع روسها خيلى از اكراد روسها و ارامنه كشتند اين اقدام دولت شايد ساير اكراد هم كه حاليه ساكت هستند با او همراهى كنند و بيشتر توليد اشكال بشود و كار سخت‌تر بشود . من به تدبير اسمعيل آقا را مىكشم . از قرار مذكور قراردادى مىكند . به روايتى شش هزار تومان نقد مىگيرد كه بعد از خاتمه مبلغ كلى ديگرى هم بگيرد . اين شد كه داماد خودش را كه حاكم خوى و سلماس كرده بود ترتيب جعبهء بمب ديد « 1 » و فرستادند در چهريق به اسم جعبهء شيرينى از طرف يك نفر تاجر خويى كه با اسمعيل آقا سابقه و رابطه داشت كه تفصيل جعبهء بمب معروف است كه در موقعى مىآورند پيش اسمعيل آقا كه از اتفاقات در توى اطاق نبوده ، با جمعى از اكراد و سركرده‌هايش در محوطهء صحرا نشسته بود و پسرى دارد اسمعيل آقا ده پانزده ساله ، به پدرش اصرار مىنمايد كه جعبهء شيرينى را باز كنيد كه شيرينى بخوريم . خود اسمعيل آقا خنجرش [ را ] از كمرش بيرون مىآورد كه در جعبه را باز كند . حس مىكند كه اين جعبه شيرينى نيست . با لگد جعبه را پرتاپ مىكند آن سمت صحرا كه بمب محترق مىشود . چند نفر را مىكشد و زخمى مىنمايد . در اين موقع آقاى سپهسالار اعظم [ محمد ] ولى خان به ايالت آذربايجان و خمسه معين شده و از طهران حركت فرموده . اين اتفاق اسباب تجرّى اسمعيل آقا شده روزبه‌روز بر شرارتش افزوده و متصل استعداد جمع‌آورى كرده . بعد از چندى آقاى سپهسالار اعظم وارد به تبريز شدند . بعد از ورود مكرم الملك را از معاونت ايالتى معزول فرمودند و به اسمعيل آقا مشغول مذاكره و نصيحت و اندرز [ شدند ] كه دست از بعضى اقدامات و شرارت بردارد . جواب داد در زمان محمد على شاه ، مرحوم نظام السلطنه به بدقولى و تزوير
هامش
( 1 ) . اصل : درديد
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 459 | ايرج افشار