مليّون - كه جناب شيخ « 1 » و غيره باشند - از آدمهاى اسمعيل آقا گرفتند كه اينها مال ملت است ، وليعهد و ايالت حقى ندارند . آدم اسمعيل آقا مراجعت كرده و تفصيل را گفته . اسمعيل آقا خيلى متغير شده كه اين چه دولت و وليعهدى است كه در خود تبريز اين قدر قدرت ندارند كه جلوگيرى از اين اقدامات بنمايند و از مملكت نگاهدارى نمايند .
بعد از اين اتفاقات عثمانيها وارد شدند . واقعهء سلماس و كشتن ارامنه كه على احسان پاشا به عمل آورد و گرفتارى شيخ محمد [ خيابانى ] و نوبرى و بادامچى و اجلال الملك كه به سمت بصره بروند و مجد السلطنه را ايالت كردند . بعد از چندى كه قدرى كار عثمانيها سست شده بود بعد از حركت آقاى حاجى محتشم السلطنه و عثمانيها اطمينان از ايشان نداشتند روانهء طهران كردند و عثمانيها تا حدود زنجان رفته و به خيال طهران بودند .
در اين بين وضع تبريز خيلى شكل بدى پيدا كرده بود . وليعهد به قصد حركت به سمت اسلامبول با حضرات عثمانيها ، و ايالتى در كار نبود . به هر تدبيرى بود مانع حركت وليعهد شدم . مكرم الملك ، قائم مقام حاليه را نايب الاياله و سردار سطوت رئيس قشون و اين بنده را بيگلربيگى و رئيس نظميهء شهر كردند . چند ماهى الحق ترتيب منتظمى در تبريز پيدا شد . تررها و قاتلين امام جمعه و معتمد لشكر را دستگير و تيرباران و دار زده شد . از هرجهت امنيتى در تبريز پيدا شد كه عموم اهالى خوشوقت [ شدند ] و مكرر اظهار مىنمودند كه خوب است ديگر ايالت از طهران نيايد و بگذارند بههمين ترتيبى كه وليعهد پيشگرفته اقدام فرمايند .
بعد از حركت عثمانيها از آذربايجان نمايندهء ارمنستان كه يك نفر از شاهزادگان ارمنى گرجستان بود به تبريز ورود كرد . پذيرايى كاملى از ايشان به عمل آمد و از وليعهد خيلى تشكر و امتنان از جلوگيرى از على احسان پاشا و كاظم پاشا كه در موقع ورود به تبريز قصدشان به حملهء محلهء ارمنستان بود و وليعهد خيلى در اين مسئله جديت كرده بود كه شما چه حق داريد به رعاياى من اين قسم مىخواهيد رفتار كنيد . در سلماس اين حركت بىقاعده را كرديد در تبريز ممكن نيست بگذارم و اگر به جنگ هم شده باشد . از اين اقدامات نماينده اظهار تشكر مىنمود .
بعد از چند روز ورود ، محرمانه با مكرم الملك مشغول مذاكره شد كه ملت
هامش
( 1 ) شيخ محمد خيابانى