تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
جمعى از طرفين مقتول و غارت اموال و فرار از خانه و زندگيتان ، و عاقبت گوش ندادند . آنچه نبايد در صفحات اروميه و خوى و سلماس بشود به تحريك خارجه‌ها و خائنين داخله شد و هنوز هم مشغولند . * * * [ در همان جنگ اين مطلب را هم نوشته است ]

گذشت و بزرگوارى

يك جلد قرآن به خط مرحوم آقا ابراهيم نيريزى كه مرحوم مغفور عباس ميرزاى وليعهد طاب الله ثراه در پشت آن قرآن به خط خودشان نوشته بودند كه اين قرآن را به فرزندى بهرام ميرزا داديم در كتابخانهء مرحوم پدرم بهرام ميرزاى معز الدوله بود كه مكرر مرحوم ميرزا يوسف مستوفى الممالك صدر اعظم طاب الله ثراه خواست آن قرآن را از پدرم بگيرد ، در عوض هرچه بخواهد بدهد . حتى وقتى فرموده بودند كه قرآن را در يك كفهء ترازو بگذار ، در كفهء ديگر ترازو من جواهر و طلا مىريزم در عوض بردار . پدرم گفته بود چون اين قرآن يادگار وليعهد پدرم است ممكن نيست . تا اين‌كه در سنهء هزار و دويست و نود و نه ( 1299 ) پدرم به رحمت ايزدى پيوست . درميان اولادهاى مرحوم عباس ميرزا و عموهاى مرحوم ناصر الدين شاه نور الله تربته هيچ‌كدام به اندازهء مرحوم پدرم حقوق ديوانى نداشتند . هشت هزار تومان مقررى و دو هزار تومان انعام استمرارى و يكصد و بيست و هفت خروار گندم باركردهء خانوارى در سال داشت . در آن عصر معمول بود كه هركس مرحوم مىشد ثلث از حقوق ضبط دولت مىكردند . بقيهء حقوق را هم كه به ورثه مرحمت مىشد تومانى هفت قران مخارج صدور فرمان دولت دريافت مىنمود . اسماعيل ميرزاى معز الدوله برادرم عريضه از طرف خودش و ساير ورثه به مرحوم آقا عرض كرد كه پدر ما جز همين حقوق بعد از چندين سال خدمت و نوكرى جز مبلغى قرض از براى ورثه چيز ديگرى نگذاشته . از خاكپاى همايونى استدعا نمائيد كه بدون كسر ثلث اين حقوق به ورثه مرحمت گردد و قرآن مزبور را به عنوان تقديم با عريضه به حضور مباركشان ارسال داشتند . بعد از چند روز
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 463 | ايرج افشار