اگرچه مقصود از اين تاريخچه از ترتيبات اسمعيل آقا بود كه شرح داده شود عنان و اختيار از دست رفت كه مختصر شرححال خود را به رشتهء تحرير درآورده .
* * *
بارى بعد از حركت من اعتماد الدوله به زور روسها حاكم اروميه و خوى و سلماس شد و او چه كرد به همراهى روسها و ارامنه به مسلمانها از اين موضوع خارج است و كتاب عليحده لازم است اعمال و افكار او را بنويسند .
بعد از چندى با همان حال اسمعيل آقا مشغول جنگ و گريز با روسها و ارامنه به سر مىبرد ، تا اينكه كار روسيه بههم خورد و مقدمهء بلشويكى پيشآمد و مجددا امر شد به واسطهء اينكه اهالى اروميه بنده را جدا مىخواستند از طهران و تبريز بنده را معين كردند فرستادند و بعد از بيست روز ورود كه انقلاب نظاميان روس نسبت به صاحبمنصبهاشان در حدود اروميه و خوى پيشآمد و در ماه مبارك رمضان به دستيارى ارامنه بازار اروميه را غارت كردند و آتش زدند و چندين مليون خسارت به اروميه زدند و جمعى را ارامنه در دهات اطراف كشتند كه آن انقلاب خودش يك كتاب تاريخ عليحده مىخواهد و مجددا بنده آمدم تبريز .
اجلال الملك رفتند به حكومت و چهها [ شد ] شهد الله در تاريخ انقلاب آذربايجان ضبط خواهد بود .
بعد از مدتى و رفتن روسها قنسول دولت عثمانى آمدند و على احسان پاشا و كاظمپاشا به خونخواهى اكراد و مسلمانها سلماس را قتل عام كردند و با اسمعيل آقا كمال مساعدت و همراهى را داشتند . در اين موقع كه مجد السلطنهء اروميه [ اى ] كه با قشون عثمانى آمده بود و علاقهجات او را روسها و ارامنه در اين مدت خراب كرده بودند به قوهء عثمانيها ايالت آذربايجان را اشغال نمود و اصرار و جديتى داشت كه مرا بفرستد به اروميه و من راضى نشدم ، چون ديدم كار عثمانيها دوامى ندارد . به اضافه قصد آنها اين بود كه بر ضدّ ارامنه من حركت كنم و عقيدهء من برعكس بود .
در ابتدا هم قصدم بر اين بود كه بين مسلمان و ارامنه را اصلاح داده كه اين اتفاقات سوء واقع نشود كه روسها مانع بودند و مقصودشان را به دستيارى مأمورين دولت انجام دادند كه مسلمان و ارامنه را تمام نمودند و حالا كه عموم ارامنه از ترس
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٥٦