حتى المقدور زودتر كارى بكنيد برويد تبريز . با ضديّت حضرات با شما و تحريك ارامنه از براى شما اسباب خطر است .
گفتم پس به قنسول و جنرال بگوئيد ترتيبى بدهند و كشتى معين كنند من بروم تبريز ، در اين شهر امنيت ندارم . قول داد كه به هر قسم است ترتيب كشتى و حركت مرا با حضرات بدهد . نزديك ظهر بود كه همان صاحبمنصب كه مرا به اردو برده بود و قزاقها را خلع سلاح كرده بود آمد به نظميه . آدمهاى مرا گرفته بودند از پيشخدمت و فراش و غيره و دوسيه ترتيب مىداد و به تهديد « 1 » و شلاق از آنها نوشته مىگرفت كه اول حكومت حكم به زدن صاحبمنصب ما را داد . بعد از زدن صاحبمنصب قزاق كشته شد . حتى رفقاى قزاق از ترس همينطور تصديق كرده و نوشتند .
يك نفر قاپوچى حكومتى [ را ] سه مرتبه به تازيانه بستند و از پشت تا پاى او را سياه كردند كه بگويد حكومت امر به زدن كرد . گفت اگر مرا بكشيد همچو حرفى حاكم نزد و دروغ نمىگويم . بيچاره بيست روز ناخوش و بسترى شد . بعد هشت نه نفر از آدمهاى مرا در اردوى خودشان حبس كردند . اسلحه و هرچه داشتند از آنها گرفتند . عصر هم منشى قنسولگرى آمد گفت كه به هر قسم بود آقايان را راضى كردم كه دو سه روزه كشتى بدهند . سؤال كردم آدمهاى مرا ديگر چرا حبس كردند .
بارى بعد از پانزده روز كه قاصد مخصوص از بيراهه سردار عظيم السلطنه « 2 » معين كردند شرححال خود و گذارشات به تبريز نوشتم فرستادم وليعهد اقدامات [ كرد ] و به طهران اطلاع داده بودند . در طهران با سفارت و قنسولگرى تبريز سفارشات مؤكد كه به فلانى توهين و صدمه وارد نيايد از براى من كشتى معين كردند كه حركت نمايم .
مزه در اين است بعد از سفارشات و در حقيقت مرخصى من منشى قنسولگرى آمد و صورتى آورد تقريبا صد و هفتاد منات كه مخارج حبسهاى نوكر حكومت است كه بايد بدهد . چون ديروز مرخص شدند . خيلى تعجب كردم . گفتم محال است اين پول را بدهم . شاهزاده كارگذار گفت هرطور است اين پول قابل نيست بدهيد . بنده راضى نشدم . خود كارگذار فرستاد و قبض رسيد هم داده بودند .
محض اينكه كارگذار بيچاره ضرر نكرده باشد دادم .
هامش
( 1 ) . اصل : تحديد
( 2 ) . در اين مورد هم عظيم السلطنه است .