چهار نفر قزاق بىاسلحه كه خواستند با من همراه باشند يك مرتبه دور درشكهء مرا نظاميها گرفتند و مرا با كارگذار بردند بهطرف اردو كه خارج از شهر بود . ما را بردند توى چادرى در اردو . بعد از چند دقيقه قنسول و جنرال و چند نفر صاحبمنصب آمدند . بدون اينكه دستى بدهند قنسول اظهار كرد ما بيش از اين نمىتوانيم تحمّل كنيم كه شما با ما ضديّت مىكنيد و امر كنيد كه صاحبمنصب ما را قزاق بكشد .
بنده از حال طبيعى خارج شده بناى فرياد را گذاشتم كه قباحت ندارد ، آمديد به مملكت ما و هرچه مىخواهيد مىكنيد . بين ارامنه و مسلمان را فتنه انداختهايد و ارامنهء رعيت ايران را مسلح كردهايد و هر روز اكراد و مسلمانها را مىكشيد و قزاق مرا و تاجر محترم را مىكشيد و حالا هم به من كه يكى [ از ] شاهزادگان منتسب به سلطنت و حاكم هستم اينطور بىاحترامى مىنمائيد . تصور نكنيد قنسول ، هرقدر دولت ايران ضعيف شده باشد تلافى اين اعمال شما را دولت ايران از دولت بهيهء روسيه خواهد نمود و حالا با حال لرز از شدت اوقات تلخى فرياد مىكنم .
جنرال جرزماتف چون در زمان مرحوم مظفر الدين شاه چند سالى در طهران رئيس بريگاد قزاق بود قدرى هم فارسى مىدانست ديد من خيلى فرياد مىكنم و مىگويم مرا هم تيرباران كنيد ، چه مىخواهيد از جان ما ، فورا با زبان ملايمت اظهار نمود كه ما از براى دوستى ايران و حفظ ايران و نگاهدارى سلطان احمد شاه به ايران آمدهايم كه خدمت نمائيم و من سالهاى سال خدمتگذار ايران بودهام و حالا هم قشون من از براى خدمت شاه و شما كه بسته به سلطنت عظمى هستيد حاضر است . در موقع جنگ و فرس ماژر ناچاريم كه از نظام تقويت و همراهى كنيم . خيلى اتفاق بزرگى پيشآمده كه شما امر كردهايد صاحبمنصب امپراطور را به اين شكل بكشند .
گفتم خيلى محل تعجب است از اين عنوانات ، و حالا كه هرچه مىخواهيد مىكنيد و آنچه مىخواهيد مىگوئيد . قزاق و تاجر مرا يك نفر ارمنى كه تبعهء « 1 » ايران است مىكشد و اينطور بىاحترامى به من مىنمائيد و قزاقهاى مرا خلع سلاح كرده ، نمىدانم مقصودتان چيست . به اضافه چهار از شب مىگذرد تكليف من
هامش
( 1 ) . اصل : طبعهء