نمايد ، و چنانچه شما هم قول بدهيد اسمعيل آقا را من مىخواهم بيايد اروميه كه بلكه رفع نقاربين اكراد و ارامنه به همراهى شما به عمل آيد .
جنرال و قنسول گفتند خيلى خوب است . البته او را بخواهيد . بنده هم مجددا سركردهء سوار را فرستادم پيش اسمعيل آقا و مذاكره با جنرال و قنسول را پيغام كردم كه آنها هم كمال ميل را دارند و البته بيائيد ، بلكه انشاء الله اصلاحى به عمل آيد و بىطرفى دولت هم محفوظ بوده باشد .
اسمعيل آقا در جواب اظهار نمود كه هر وقت بفرمائيد با چهارصد سوار حاضر شرفيابى خواهم بود . با قنسول و جنرال مذاكره نمودم . در جواب گفتند بايد با سوارش بدون اسلحه بيايد به شهر . بنده ديدم اولا ايشان بدون اسلحه متقاعد نخواهد شد ، به اضافه چنانچه اطمينان به قول من پيدا كرد و خواست بيايد و سردار اعظم السلطنه و ساير امرا هم قول دادند ، مجلس ورود او را گرفتند و به دار زدند آنوقت با طايفه و عشيرهء او حال من معلوم خواهد بود كه چه خواهد شد . اين بود كه بنده ديگر اقدامى در آمدن او نكردم .
بعد از چند روز از اين مقدمه هم ، امين العشاير و كسان او كه به اعلان و قول روسها كه نوشته بودند كه هريك از عشاير با بيرق سفيد و دادن اسلحهء خود در امان ما خواهد بود و ايشان تسليم شده بودند و يكى از محترمين اكراد بودند ، بعد از ظهر از مسجد بيرون آمد دو نفر از ارامنه در پشت ديوار كوچه او را مقتول كردند و هرچه به توسط كارگذارى تعقيب كردند كه قاتلين امين العشاير را كه معلوم هستند بگيريد به عذرهاى غيرموجه اقدامى نمىكردند و جوابى كه مىدادند اين بود : در صورتى كه ارامنه و آثورى پيش جنگ ما هستند نمىتوانيم به محض حرف آنها را قاتل بدانيم . درصورتىكه بين خود اكراد دوست و دشمنى است . شايد خودشان اين اقدام را نمودند كه ارامنه را متهم نمايند و به نظميه قدغن نمائيد قاتلين را معلوم نموده دستگير نمايند . با اينكه رئيس نظميه و كميسرهاى شهر تمام ارمنى [ اند ] كه روسها خودشان معين كرده بودند و عنوانشان اين بود چون اروميه مركز جنگى و آمدوشد نظامى ما واقع شده است بايد نظميه در اختيار ما باشد .
در اين بين كه شبوروز خيال من اصلاح بين ارامنه و مسلمان بود و با مسيو سنطاق قنسول فرانسه اقدامات مىنمودم روسها آثورىها را با من ضدّ كردند كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٥٠