تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
بلكه « كلّت لسانى و شلّت يمينى » بعضىها در صورت صريح الحرمة بودنش هم عنوان تمارض و استعلاج و بناى تعلل و استشفاء پيش آورده « الضّروريّات تبيح المحظورات » را دست‌آويز نموده لكن « تقدّر بقدرها » را شرط ندانسته از قدر كفايت تجاوز نموده و از حدّ احتياج تعدّى كرده بعد « قول الاجبار بالاختيار لاينافى الاختيار » را مختار ندانسته خود را در فعل آن مجبور دانسته ترك او را خطير انگاشته وجود خود را به خطا و خطر مىاندازد كه نزلهء دندان و درد استخوان داشتم طبيب تجويزم كرده . اى واى بر حال اين‌چنين مريض و آن‌چنان طبيب كه دواى آن بدتر از درد اين است و عقل اين كمتر از جهل آن است . گمان بعضى بر اين است كه حكماى قديم محض بخالت اسرار و مكنونات مفيده را با رمز و اشاره بلكه بطور كنايه و معمّا مىنوشتند كه سايرين ملتفت نباشند و حال آن‌كه اين نسبت به حكما در نزد عقلا خالى از جهل و افترا نيست . زيرا اگر منظورشان اين مىشد هر آينه طرز رمز و معمّا را هم دريغ مىداشتند . پس مقصود مقدسّشان اين بوده است كه مطالب مفيدهء حكمتى به دست جهّال افتاده منجر به فساد نشود به علت اين‌كه در آن اعصار مثل حاليّه وجه انحصار و جهت امتياز دولتى و حدّ يقف ملتى معهود نبود . چنانچه حكماى حاليّه هم هر چيزى را كه پى ببرند ابدا اظهار نمىكنند بلكه طورى به كار مىبرند كه احدى پى نمىبرد و يا از طرف دولت و ملت به امتياز شايان و به وجه نقد بىپايان نايل گشته بعد آشكار مىنمايند . به نوعى كه همواره سررشته در دست خواص مىباشد . تا احدى نتواند از وجه انحصار و از حدّ يقف تخلّف و تجاوز نمايد . و هكذا در خصوص ادويهء سمّى و چيزهاى غيرمشروع تا طبيب مجاز نسخهء ممضى ندهد تحصيل كردن آن محال است و اگر طبيب در غير مورد استعمال طبى و يا زياده از قدر استعمالش نسخه بنويسد نمىفروشند ، سهل است كه نويسنده را هم متنبّه و مقصّر مىكنند . پس عجالتا كه نه صاحب امتيازيم و نه حدّ يقف در امورات داريم بر طبيبان حكمت‌پيشه است كه هيچ مريضى را ترياك كشيدن و خوردن را تجويز ننموده بلكه صراحة اسمى از ادويهء سمّى نبرده و هرچيز سمّى و غيرشرعى را به اسم و رسم تجويز نكرده به وضعهاى مختلف الصّور و به اسمهاى مخصوص بدهند كه هم وقع و اثرش بيشتر و هم بعد از رفع مرض ديگر مداومت ننموده به كسى ديگر