تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
برء السّاعه و عطيّة الله استعمال شد كلّا به مناسبت خواص ترياكى است كه جزء آن تراكيب بوده است . حتى بعضى از متأخرين حكماى عظام ايران مىنويسند كه ترياقى كه رستم از كيكاوس به جهت سهراب خواست همين ترياك خشخاش بوده است و بس . چرا كه تا امروز در عالم طبابت دوائى در ادارهء ادويه داخل نشده است كه درد سخت را آرام و وجع شديد را ساكت نموده به مريض خواب آورده از تحليل رفتن بنيه حفظ كرده ، طبيب را از اضطراب باز دارد تا اين‌كه بتواند تدبير شافى و قاطع را اجرا نمايد مگر ترياك . انتهاى مراتب به اين درجه كه اطبّاى معاصر خواص نفيسهء اين عطيّة الله را معلوم كرده‌اند قدما به اين پايه معرفت به حق آن نداشتند ، بخصوص كه كمتر دواى مفرد استعمال مىكردند و كمتر مريض از اول تا آخر مرضش به طبيب رجوع كرده موافق دستورالعمل رفتار مىكردند تا ميزان درست دوا به دست بيايد . گذشته از اينها اگر كسى به كتب قدما رجوع نمايد ملتفت مىشود كه قدما چندان اطلاع از ماهيّت افيون نداشتند از بس كه كمياب و چيز تحفه بوده . حتى مأخذ و منبت او را درست نمىدانستند و طرز تهيّهء او را بلد نبودند كه انواع و اقسام اسمها به آن مىدادند . با اين همه به واسطهء خواص نفيس و اثر سريع كه از آن مىديدند لابدّ هر معجون و تركيبى كه مىساختند ترياك داخل آن مىكردند و آن هم اگر در موقع استعمال افيون داده مىشد حكما اثر خود را مىبخشيد . انتها ملتفت نمىشدند كه آن اثر فقط از ترياك است و يا بواسطهء مزاج مجموع مركّب است . چنانچه كليّة اعتقاد ايشان در تأثير مركبات به اثر مزاج وحدانى مخصوص به مركب و ممتزج بود . پس هرچه كه موافق اخت و مناسبت اجزاى تركيب و مصادفت آن به مورد استعمال افيون مؤثر مىشد لهذا به اندازهء خدمت و منفعتش لقبى به آن تركيب داده در هر عصر يكى را مشهور مىكردند . چنانچه القابهاى متعدد ترياق مانند اعظم و اكبر و فاروق هركدام در يك موردى كه مؤثر افتاده از طرف حكما داده شده است . از آن جمله در يك موردى كه يأس از حالت مريض داشتند بواسطهء ترياق افاقه شد گفتند در واقع حايل و فارق فيما بين مرض و موت همين ترياق است . لهذا در آن