و تاريخ تشريففرمايى آن به مملكت محروسه را يكى از شاهزادگان عظام كه با بنده سر لطف داشتند چنين تقرير نمودند كه مكرّر از والد ( يكى از پسران مغفور فتحعلى شاه بوده است ) مرحومم شنيدم . سال 1236 كه خاقان مغفور شاهزاده محمد رضا ميرزا را حاكم دار المرز رشت كرده بودند از روسيه يك دستگاه سموار به جهت شاهزادهء والى سوغات آورده بودند . شاهزادهء مرحوم هم وضع ترتيب جوش آوردن سموار و دم كردن چائى را به يكى از كنيزان خود ياد داده بعد دستگاه سموار را با خود آن كنيز به حضور خاقان مغفور تقديم مىنمايد .
لهذا خرج و مصارف عليحدّه و قهوهخانهء مخصوص به جهت ترتيب چائى معيّن نموده به دست همان كنيز مىسپارند كه هر وقت ميل مبارك شاه ( تفنّنا و يا در صورت احساس به تصرّف هوا ) اقتضاى چائى مىفرمودند ابلاغ مىكردند كنيز چائى دم مىكرد . حتى يك روز ميل خاقان مغفور اقتضاى چائى مىكند اتفاقا كنيز قهوهچى حاضر نبوده است . سايرين از خدمهها هرچه خواستند كه سموار را آب ريخته و آتش انداخته جوش آورده چائى دم كنند چون بلد نبودند نتوانستند .
ايضا شاهزاده مىفرمودند كه پدرم مىگفت كه آنوقت من به تبريز به برادرم مرحوم عبّاس ميرزا ( نايب السلطنه ) نوشتم كه به جهت شاه همچو اسبابى آوردهاند .
مىگويند در روسيّه مىسازند . مأمورين و تجّاران روسى در تبريز خيلى هستند . شما به توسط آنها يك دستگاه سموار تحصيل نموده به جهت من بفرستيد .
نايب السلطنهء مرحوم هم تحصيل نموده فرستادند و مدّتى سموار اندرون شاهى منحصر بههمين دو دست بود كه بعد وزرا و اعيان دولت ، كمكم اواسط اهالى هم تدارك كردند .
و آن وقتها قند روس در مملكت محروسه به منزلهء نبات مصرى چيز تحفه و دوائى بود . حالا مىشنوم سالى هفتاد هزار خروار قند در اين مملكت به مصرف مىرسد . ماشاء الله ببين « اين طفل يك شبه ره چندين ساله مىرود » .
انتهى كلامه چون چاى در مملكت محروسه بطور عموم شيوع و معمول گشته كه در واقع جزء عمدهء تفنّن و تشريفات اهل هر خانه و خانقاه شهرى و دهاتى بلكه جزء اعظم ساز سفر و تهيّهء حضر هر حاضر و غايب گرديده لهذا كمتر اشخاص مىتواند كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٥٢