تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
در ميدان كه پياده شدند آنجا هم پنجاه تير توپ انداختند . وارد عمارت كه شدند همه را مرخص فرمودند . به ميرزا فرمودند عكاسباشى را ببر منزل . منزل من در عمارت حضرت و الا در يك بالاخانه معين شده است كه در همان عمارت مخصوص است . در منزل وارد شده صدر الدوله ، اسحق ميرزا ، ميرزا جواد خان سرهنگ تلگراف « 1 » و چند نفر از عملهء خلوت حضرت و الا به ديدن من آمدند . صاحب ديوان سه مجموعه شيرينى فرستاده بودند . صدر الدوله يك مجموعه شيرينى فرستادند . سركار وليعهد اندرون تشريف بردند . ميرزا رضا آمدند از جانب حضرت وليعهد اظهار التفات در باب منزل و حاضر بودن همه‌چيز نمودند . اظهار تشكر كردم . همه رفتند . چون تنها بودم ميرزا على كه سابق نزد فروغ السلطنهء مرحوم بود در خدمت حضرت و الا پيشخدمت است . آقا سيد حسن نامى است با حكيم الممالك از طرف عيال خويش است ، او هم بود . به جهت [ آن‌كه ] تنها بودم اين دو نفر را نگاه داشتم . قدرى با حضرات صحبت كرديم . ميرزا احمد نامى است نايب ناظر حضرت وليعهد است . خود ناظر كه شعاع السلطنه باشد كربلا رفته است . اين نايب ناظر به ميرزا داود خان پسر صدر اعظم سابق كمال شباهت را دارد ، حتى در حرف‌زدن . آمد پيش من گفت هر وقت هرچه از غذاها بخواهيد بگوئيد حاضر كنيم . مىگفت پريروز اتفاق تازه افتاده . يك ميلانى آمده در شهر زنى گرفته بود برده بود ميلان . چند روز نگاه داشته بود زن خوب سلوك نكرده بود طلاق داده بود . يك تومان خرجى داده بود . چهار وادارى گرفته همراه او به شهر بفرستد . پس از آن‌كه او را به شهر فرستاده بود از ميلان آمده بود در بين راه برخورده بود به زن خود . غيرت مرد قبول نكرده بود كه زن او بعد از او به كس ديگر شوهر كند . شكم زن را پاره كرده بود و لباسهاى او را كنده بود برده بود . حضرت و الا فرستادند قاتل را بگيرند بياورند . خلاصه به وجود شاهنشاهى دعا گفته شام خوردم و خوابيدم .
هامش
( 1 ) . ظاهرا مستشار الدوله كه بعدها به كارگذارى آذربايجان منصوب شد .