يك ساعت از شب گذشته وارد باغ شديم . بيرون باغ چند اراده « 1 » توپ به جهت تشريفات خلعت آورده بودند . چادر زيادى در باغ زدند . فراشهاى حكومت محض احترام خلعت همايونى جلو آمدند . باوجود اينكه احدى در آنجا نبود مىگفتند « واس كنار دالى دور » .
صاحب ديوان فرش و چراغ و چاى و شام فرستاده بود . گفتند از جانب حضرت وليعهد پيشخدمت آمده بود ، از آمدن شما مأيوس شد رفت . باغ باصفائى است . سلخ « 2 » آب دارد . نارونهاى بسيار كهن و بزرگ دارد . سه ساعتى شام خورده به وجود مقدس اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فداه دعا كرده خوابيدم .
يكشنبه هجدهم 1289
صبح زود از خواب برخاستم باران مىآمد . هوا خيلى سرد است مثل زمستان . باغ خيلى طراوت دارد . مىگويند هشت روز است برف اينجاها تمام شده است . اول كسى كه از شهر آمد ميرزا رضاى منشى باشى صاحب ديوان بود .
فرستاده بودند دستور العمل بدهد كه كجا بايد ايستاد و خلعت را كجا بايد نگاه داشت .
بعضى اخبارات از طهران مىپرسيد . من هم وقايع آذربايجان را از او مىپرسيدم . بسيار آدم خوشصحبت بامزهاى است . بعد ضياء الدوله تشريف آوردند ، از احوال شاهزادهها پرسيدند . كمكم تشريفاتچيها آمدند . صاحب ديوان فرستاده بودند ناهار چلوكباب پخته بودند .
آمدن حضرت وليعهد نزديك شد . خلعت همايونى را در يك باغ ديگر از همان باغها نگاه داشتيم . بعد از آنكه عمله جلو همه آمدند حضرت وليعهد از دور دو جا تعظيم به خلعت همايونى كردند . نزديك آمده گرفته بوسيدند و بر سر گذاشتند . بنده بوقچهء خلعت را از جلو برده ايشان از عقب تشريف مىآوردند . تا وارد اطاق شدند خلعت همايونى را زيب دوش و اسباب افتخار فرمودند .
بعد يك قطعه تمثال همايون بزرگ هم آورده بودم به حضور حضرت وليعهد
هامش
( 1 ) . ( - عراده )
( 2 ) . ( - استخر )