از سرچم به بعد كه اول خاك تبريز است الى سعدآباد از كوه و صحرا و دشت غرق گلهاى زرد و سرخ و بنفش و سفيد و آبى است . من تا به حال همچون گلستان و گلزارى نديدم . كنار جاده كه اينطور باشد دور تر كسى برود بيشتر تماشا دارد .
زراعت بسيار خوبى از ديمى و آبى خيلى زياد كاشتهاند و الان هم مشغول بهارهكارى هستند .
مال التجارهء زياد در بين راه ديده مىشود . هريك ميدان فاصله يك دسته كاروان بزرگ در چمن چادر زدهاند . تنباكوى زياد از طهران و كاشان حمل تبريز مىشود . زاج زياد از خمسه مىآورند . از تبريز ماهوت زياد و پارچه به طهران مىبرند .
شتر زيادى كه به نظر من تخمينا چهار هزار بيشتر مىآيد آمده گذشتند .
فرستادم سؤال كردند . [ گفتند ] گندم است حضرت وليعهد حمل طهران فرمودند .
در دهات خاك تبريز كه رسيدم رعيتها مىآمدند مىپرسيدند گندم خروارى چند است . من مىگفتم خروارى پنجاه تومان . مىگفتند مىخواهيم گندم طهران ببريم ، شنيديم پانزده تومان است نمىبريم . اگر به اينطور باشد خيلى منفعت مىكند ، خواهيم برد .
خلاصه قبل از ظهر از حضرت وليعهد و صاحب ديوان كاغذ رسيد كه چون تشريفات براى ورود خلعت همايون لازم است و امروز ممكن نبود ، تشريفات را خبر كرديم فردا در باغ ميرزا حسن خان حاضر باشد . خلعتپوشان خراب است و تعمير لازم دارد . شما امشب بيائيد در باغ ميرزا حسن خان تشريفات خلعتپوشان را در آنجا حاضر مىكنند . فردا به سلامتى حضرت وليعهد تشريف آورده خلعت را زيب و زينت خود قرار مىدهند .
ناهار را در همين چپرخانه كه آبگوشت مرغ و قنفياق « 1 » بود خورده خوابيدم .
دو ساعت به غروب مانده برخاستم ، اسبها را حاضر كردند از نزديك خلعتپوشان گذشته بسيار جاى باصفاى خوبى است . امسال سيل آمده حوض اطراف عمارت را پر كرده است . خود عمارت هم قدرى تعمير لازم دارد .
هامش
( 1 ) . كذا