ساعت چهار شام آوردند . شش قاب بزرگ از برنج تبريز و بشقاب كوچك از برنج صدرى مازندران با ملزومات در كمال خوبى و مأكولى بود . بعد از اتمام شام به وجود مبارك حضرت ظل اللهى دعا كرده به منزل مراجعت نمودم . منزل صاحب ديوانخانهء ميرزا قهرمان امين لشكر است .
سهشنبه صبح رفتم حمام قاضى . بد حمامى نبود . يك پسر خوشگلى در خزانهء حمام ديدم كه بسيار بسيار باطراوت بود . براى خودش تصنيف مىخواند . از حمام بيرون آمده منزل آمدم . بيگلربيگى ، نايب الوزاره ، لشكرنويسهاى مستوفى نظام ، ميرزا غلامعلى لشكرنويس ، ميرزا باقر ، شاهزاده امامقلى ميرزا ، حاجى محمد صادق خان سرتيپ ، ابراهيم خان پسر زن محمد تقى خان ، چند نفر از لشكرنويسها و مستوفيها و اهل نظام ، برادر كنى « 1 » خان تفنگدار ، كريم كور نايب ، همهء اينها به ديدن آمدند .
بعد از ظهر صاحب ديوان و ضياء الدوله و ميرزا رضاى پيشكار حضرت و الا آمدند . خيلى نشستند چاى خورده صحبت كردند . صاحب ديوان از زحمات ميرزا رضا كه در حق حضرت و الا . . . ( دنباله موجود نيست ) .
هامش
( 1 ) . چنين خوانده مىشود .