تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
اگر حنظل خورى از دست خوش‌روى * به از شيرينى از دست ترش‌روى
عذر خواستيم كه بايد امشب به سعدآباد برويم ، نمىتوانيم ايام تعطيل خود را زياد قرار بدهيم . شايد فردا كه عيد است خلعت را برسانم . هرقدر اصرار كرد قبول نكردم . تاختم . نيم ساعت به غروب مانده از چمن اوجان گذشته ، عمارتش بسيار خراب است . در اين زمستان خراب شده است . اما چمن نقل دارد . به چاپارخانهء حاجى آقا رسيدم . در آنجا چاى خورده نماز كرده اسبها عوض شدند . سوار شده دو ساعت از شب رفته به چاپارخانهء سعد آباد رسيدم . درياچه در وسط راه ديده شد . جاى خوبى به نظر آمد . اطرافش همه زراعت است . خيلى خسته بودم تفصيل آمدن خودم را به آنجا به صاحب ديوان و ميرزا رضا « 1 » پيشكار حضرت و الا اطلاع دادم . هفت دانه تخم‌مرغ عسلى با قدرى نان خورده خوابيدم . نصف شب چاپار روس از تبريز آمد طهران برود بيدار بودم . گويا چپر در اول ورود مىرود در پشت‌بام طويله كارى بكند . ضابط چپر مىفهمد او را فحش داده بد مىگويد و مجبور مىكند كه خودش برود پاك كند . چاپار مىگفت من كه از سگ كمتر و بدتر نيستم . سگ پشت بام اين كار را مىكند حرفى ندارى . در شخص من چرا حرف دارى ، گرفته‌گيرى مىكنى .

شنبه هفدهم 1289

وقت اذان زودتر زير بالاخانهء چاپارخانه يك مرد . . . نعره و فرياد مىزد ، ضابط چاپارخانه را آواز مىكرد . در بسته ، بود ضابط هم در طويله خوابيده بود نمىشنيد . اين مرد كه هم متصل نعره مىزد و فرياد مىكرد . در را باز كردم ، هرقدر گفتم مرد كه برو گم شو بگذار بخوابم نشنيد . بيشتر داد مىزد . جام بزرگى بود پر از آب از بالاخانه ريختم به سرش . تر شد . سرش را بالا كرد گفت از تبريز تا اينجا براى همين كار آمده بودم و رفت . ديگر خوابم نبرد . چك خورده منتظر خبر بودم كه از تبريز برسد بعد بروم .
هامش
( 1 ) . صديق الدولهء نورى منظور است .