سفرنامهء آقا رضا اقبال السلطنه « 1 » . . . بالاخره قدرى كه راه رفتم ديدم اسب چاپارخانه را استاد على اكبر داده است شاگرد چاپار آورد رساند . او را سوار شده به تاخت به چاپارخانهء دواب كه رسيدم كه در كاروانسراى شاه عباسى است ، يكى آن چاپارخانه يكى چاپارخانهء جمال آباد در كاروانسراى شاه عباسى است ، اما مخروبه است . جزئى تعميرى لازم دارد . اگر تعمير بشود سالهاى سال مىماند و دوكاره است . هركدام دويست تومان بيشتر خرج ندارد .
ناهار را در چاپارخانه خورده آدمى آمد كه صاحب ديوان براى شما مهماندار فرستاده در تيكمهداش . بايد اينجا تشريف بياوريد . من آمدم شما را خبر كرده ، آمدن شما را تعيين نموده مراجعت كنم . گفتم برحسب فرمايش سركار حضرت وليعهد بايد سعدآباد برويم ، و الا مىآمدم .
خلاصه در كمال تندى مىرانيم . حاجى محمد تقى بيك گماشتهء منشى حضور كه به جهت جمع كردن تنخواه خلعت بهاى سال گذشتهء ايشان در تبريز بود به استقبال من آمد . قدرى با او صحبت كرده مىرويم كنار جاده . چند نفر جمعيت ديديم . پرسيديم ، حاجى محمد تقى بيك گفت مهماندار شما است كه صاحب ديوان فرستاده است . رسيديم به او . بعد از تعارفات رسمى آنقدر شخص تلخى بود كه رغبت « 2 » نكردم با بودن همچه مهماندارى در تيكمهداش بمانم .
هامش
( 1 ) . به استناد نوشتهء حسنعلى خان معاون الدوله .
( 2 ) . اصل : رقبت